روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٣٦ - ترجمه
لَيْسَ عَلَى الْأَعْمىٰ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ ،گفت:بر نابينا حرجى و ضيقى نيست،يعنى بزهاى و عقوبتى،و نه نيز بر لنگ و زمن و مقعد و نه نيز بر بيمار. وَ مَنْ يُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ ،آنگه گفت:هركه او طاعت خداى دارد و طاعت[٢٩٤-ر] پيغامبرش، يُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ ،او را به بهشتهايى برد كه در زير درختان او جويهاى آب مىرود. وَ مَنْ يَتَوَلَّ ،و هركه برگردد،عذاب كند او را عذابى دردناك.مدنيان و شاميان خواندند:ندخله و نعذبه به«نون»،باقى قرأ به «يا»خواندند،خبرا عن اللّٰه تعالى،و اين لا يقتر است براى آنكه ذكر خداى تعالى از پيش رفته است.
لَقَدْ رَضِيَ اللّٰهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبٰايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ ،حقتعالى گفت:
راضى شد خداى تعالى از مؤمنان چون با تو بيعت كردند در زير درخت.گفتند:
درخت سمره بود،و سبب اين بيعت آن بود كه:رسول-عليه السلام-چون به حديبيه فرود آمد مردى را از خزاعه بفرستاد نام او خراش [١]بن اميه به مكه تا اشراف قريش [٢]را بگويد كه او به چهكار مىآيد به مكه و شتر خود به او داد شترى كه آن را ثعلب [٣]مىخواندند.چون بيامد و پيغام بگزارد شترش را پى بكردند [٤]و او را بخواستند كشتن [٥]احابيش [٦]حمايت كردند او را،او بازگشت و رسول را خبر داد از آنچه رفت [٧].رسول -عليه السلام-عمر را بخواند و گفت:تو را به مكه بايد رفتن و اشراف قريش را از من پيغام دادن كه من نه به جنگ مىآيم،به طواف اين خانه مىآيم.عمر گفت [٨]:مرا به مكه ناصرى نيست،و از بنى عدى آنجا كس نيست،من نيارم رفتن،اما اگر عثمان را بفرستى كه او را كه در مكه خويشاناند،باشد كه به حرمت ايشان با او خطابى [٩]ديگر نكنند.رسول-عليه السلام-عثمان را بخواند و اين پيغام بدو داد و عثمان برفت.چون به نزديك مكه رسيد ابان بن سعيد بن العاص را ديد-و او اموى بود- و ابان سوار بود از اسب فروآمد [١٠]و عثمان را برنشاند و او از پس عثمان به رديف
[١] .گا:خداش.
[٢] .ما:قومش.
[٣] .گا،آد:ثعلبه.
[٤] .آج،ما:شتر را پى كردند.
[٥] .گا:به خواستن گشتن.
[٦] .گا،آد:احبابش،لا:اقاربش.
[٧] .آد:رفته بود.
[٨] .آب،آج،ما،گا،لا،آد،افزوده:يا رسولاللّٰه.
[٩] .آج:خطايى.
[١٠] .آج،ما،گا،آد:فرود.