روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٢٢ - ترجمه
مجمع بن حارثة الانصارى گفت-و او از جملۀ قراء بود-كه:قرآن خواند بر رسول -عليه السلام-به حديبيه حاضر آمديم با رسول.چون بازگشتيم،در راه مردم مىشتافتند و چهار پايان مىتاختند.من گفتم:چه بوده است؟گفتند:رسول را وحى آمد،من نيز بشتافتم.رسول را بر راحلت يافتم به نزديك كراع الغميم،چون مردم گرد آمدند آنجا،رسول-عليه السلام-اين آيت بر خواند: إِنّٰا فَتَحْنٰا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً .
يكى از صحابه گفت:فتح است اى رسولاللّٰه؟گفت:
نعم و الذى نفسى بيده.
گفت:آرى به خدايى كه جان من به امر اوست كه فتح است.آنگه عنقريب فتح خيبر بود [١]و رسول-عليه السلام-غنيمت خيبر بر اهل حديبيه قسمت بكرد و آن غنيمت جز آنان نگرفتند كه به حديبيه حاضر بودند.
شعبى گفت:در اين روز چند اشارت بود:يكى فتح حديبيه،دگر رسول-عليه السلام-پارهاى آب برگرفت و به كنارۀ چاه آمد كه آن را حديبيه مىگويند و آب در دهن كرد و بگردانيد و در چاه ريخت،آب بر سر چاه آمد.و سديگر،بشارت به مغفرت [٢]، لِيَغْفِرَ لَكَ اللّٰهُ مٰا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ مٰا تَأَخَّرَ .ديگر،عند منصرف ما ازآنجا خرماى خيبر خوردند [٣].ديگر،بلوغ الهدى محله [٤].ديگر،بشارت رسيد همان روز كه روميان بر پارسيان دست يافتند و مسلمانان به آن شادمان شدند كه اهل كتاب را بر مشركان ظفر آمد.
مقاتل سليمان گفت:چون اين آيت آمد: ...وَ مٰا أَدْرِي مٰا يُفْعَلُ بِي وَ لاٰ بِكُمْ [٥]... ، مشركان و منافقان طعنه زدند،گفتند:چگونه متابعت كنيم مردى را كه او نمىداند كه با او چه خواهند كردن؟پس ما و او در اين باب يكىايم.خداى تعالى اين آيت فرستاد. إِنّٰا فَتَحْنٰا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً لِيَغْفِرَ لَكَ اللّٰهُ مٰا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ مٰا تَأَخَّرَ ، رسول-عليه السلام-گفت:آيتى فروآمد [٦]بر من كه:[٢٨٨-ر]
ما يسرنى بها حمر [٧]النعم ،كه من به بدل اين شتران سرخ موى اختيار نكنم.
ضحاك گفت:هر فتحى از قتال باشد،اين فتحى بود از صلح،براى آنكه
[١] .گا،آد:شد.
[٢] .آج،ما،گا،لا،آد افزوده:فى قوله.
[٣] .گا،آد:حرز كردند.
[٤] .تعبير مأخوذ است از آيۀ ١٩٦ سورۀ بقره(٢)
[٥] .سورۀ احقاف(٤٦)آيۀ ٩.
[٦] .آج،ما،گا،لا،آد:فرود.
[٧] .لا:حمرة.