روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٤٥ - ترجمه
فمضى بها حتى اذا برزوا له
دون القموص[نبا] [١]وهاب و احجما [٢]
فاتى النبى براية مردودة
الا تخوف عارها [٣]فتذمما
فبكى النبى له [٤]و انبه [٥]
و دعا امرء حسن البصيرة مقدما
فغدا بها فى فيلق و دعا له [٦]
الا يصد بها و الا يهز ما
فزوى اليهود الى القموص و قد كسا
كبش الكتيبة ذا غرار [٧]مخذما
و ثنا بناس بعدهم فقراهم [٨]
طلس الذئاب و كل نسر قشعما
ساط [٩]الاله بحب آل محمد
و بحب [١٠]من والاهم منى الدما
آنگه رسول-عليه السلام-غنايم خيبر قسمت كرد و آنگه آغاز كرد و آن حصنها كه پيرامن آن بود يكيك مىگشاد و مالهاى آن قسمت مىكرد تا به حصنى وطيح رسيد و آن آخر حصنى بود از حصنهاى خيبر كه بگشاد و ده پانزده روز در اين كار شد.
محمد بن اسحاق گفت:چون رسول-عليه السلام-حصن قموص بگشاد،-و آن حصن سلام بن الحقيق [١١]بود-غنيمت آن بياوردند.در آنجا صفيه بنت حيى بن اخطب بود و زنى ديگر با او،و ايشان را برآن كشتگان بگذرانيدند.چون آن زن آن كشتگان را ديد-و همه [١٢]خويشان و عزيزان ايشان بودند-خاك بر سر كرد و جزعى عظيم كرد و روى بخراشيد.چون رسول-عليه السلام-او را بديد،گفت:دور كنى اين شيطانه [١٣]را از من.و صفيه را پيش خواست و رداى[٢٩٨-پ]خود بر او افگند، مردم بدانستند كه رسول-عليه السلام-او را برگرفت براى خود و بلال را كه ايشان را آورده بود ملامت كرد،و گفت:يا بلال تو را رحمت نيست،چرا اين زنان را برآن كشتگان بگذرانيدى؟ و پيش از اين صفيه در خواب ديده بود كه ماه از آسمان بيفتادى و در كنار وى آمدى.اين خواب با شوهر خود بگفت،كنانة بن ابى الربيع بن الحقيق [١٤]گفت [١٥].
[١] .اساس:ندارد،از آج،افزوده شد.
[٢] .آج:فما حجما،گا:و احجبا.
[٣] .آج:عارفا.
[٤] .اساس:لها،به قياس با نسخه لا،تصحيح شد.
[٥] .آج:و ابنه لها.
[٦] .لا:لها.
[٧] .آج:غوار،لا:عراب.
[٨] .آد:فغزاهم.
[٩] .اساس:ساد،به قياس با نسخۀ آج،تصحيح شد.
[١٠] .آج،گا،آد:و يحب.
[١١] .ما،لا،گا،آد:ابى الحقيق.
[١٢] .ما:و پدر و.
[١٣] .ما:شيطان را.
[١٤] .آج،گا،لا،آد:ابى الحقيق.
[١٥] .گا،آد:او گفت.