روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧٤ - ترجمه
عبد الله عباس گفت:چون ابر پديد آمد،برفتند و به استقبال ابر [١]شدند به صحرا.
آنجا [٢]كه ابر بود،بادى مىآمد به سختى چنان كه گاو [٣]گوسپند و شتر ايشان را در هوا مىبرد،چون مرغان مىپرانيد.ايشان بدانستند كه نه ابر رحمت است [٤]،ابر عذاب است،بگريختند و با خانه شدند و درها استوار كردند.باد در آمد و درهاى خانههاى ايشان بكند و بر ايشان مسلط شد،هفت شب و هشت روز [٥]و ريگ بيابان مىآورد و بر ايشان مىريخت تا به ريگ پوشيده شدند و در زير آن ريگ ناله مىكردند.پس از هفتهاى بادى در آمد و ريگ از ايشان دور كرد و ايشان را مىبرگرفت و بر كوه و بر سنگ مىزد تا پاره پاره شدند،و ايشان خداوندان قوت و سطوت بودند با بالاهاى دراز.
راوى خبر گويد كه،چون رسول-عليه السلام-بادى سخت ديدى،گفتى:
اللهم انى أسألك خيرها و خير ما ارسلت به و اعوذ بك من شرها و شر ما ارسلت به. اين دعا مىگفت،و چون ابرى بودى و در او برق بودى و با او باد بودى،رسول-عليه السلام- متغير شدى و مىترسيدى.گفتند [٦]:يا رسول الله!اين ترس تو چراست؟گفتى:مىترسم كه نبايد كه [٧]چنان باشد كه عاد را بود كه گفتند: هٰذٰا عٰارِضٌ مُمْطِرُنٰا .
فَأَصْبَحُوا لاٰ يُرىٰ إِلاّٰ مَسٰاكِنُهُمْ ،در روز آمدند و از ايشان هيچ نديدند،يعنى هيچ نماند الا سراهاشان.و حسن بصرى در شاذ خواند:لا ترى،به«تا» [٨].سيبويه گفت:
على تأويل لا ترى اشخاصهم الا مساكنهم.و قرائت عامۀ قراء مستقيم است [٩]و ابو بكر عن عاصم[٢٦٤-ر]هم«تا» [١٠]روايت كرد.عاصم و حمزه و يعقوب و خلف و اعمش خواندند:لا يرى،به«يا»ى مضموم على تقدير لا يرى شىء الا مساكنهم گفتند براى آنكه در زير ريگ بودند،از ايشان كس پيدا نبود.و باقى قرأ خواندند:
لا ترى به«تا»ى مفتوح و نصب مساكن،يعنى لا ترى يا محمد الا مساكنهم.
[١] .آج،ما:او.
[٢] .گا:به جانبى،آد:به جايى.
[٣] .آج،ما،گا،آد:گاو و.
[٤] .گا:آن ابر رحمت نيست.
[٥] .آج،ما،گا،آد،افزوده:سبع ليال و ثمانية ايام حسوما...سورۀ حاقه(٦٩)آيۀ ٧.
[٦] .گا:گفتندى.
[٧] .گا:مبادا.
[٨] .گا افزوده:مضمومه.
[٩] .آج،ما،گا،آد:برخلاف اين است.
[١٠] .آج،گا،آد:به«تا».