روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٠٤ - ترجمه
و مكه را براى آن«امالقرى»خواند كه اصل زمين است و زمين از زير او بيرون آوردهاند وَ مَنْ حَوْلَهٰا ،و آنان كه پيرامن مكهاند. وَ تُنْذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ ،و بترسانيد [١]خلقان را از روز قيامت.و يوم الجمع،منصوب است به آنكه مفعول دوم است،يقال:أنذرت [٢]فلانا كذا و كذا [٣]،نگفت به فلان.و نصب او بر ظرف نيست، براى آنكه انذار واقع نيست در وى،بل بر حذف مضاف است،و التقدير:لتنذر الناس عذاب يوم الجمع.مفعول اول محذوف است لدلالة الكلام عليه.و مراد به يوم الجمع،روز قيامت است [٤].آنگه اهل جمع بر [٥]دو فرقه نهاد،گفت: فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ ، گروهى در بهشتاند و گروهى در دوزخ.آنان كه به بهشت شوند [٦]،گروهى به عدل شوند [٧]و استحقاق و گروهى به فضل و رحمت.و اما آنان كه به دوزخ شوند [٨]،جز به عدل نشوند [٩].
عبد الله عمر روايت كرد كه:رسول-صلى الله عليه و آله و سلم [١٠]-يك روز بيرون آمد،دو صحيفه به دست گرفته گفت:دانيد [١١]تا اين نوشتهها چيست؟گفتيم:
نه:گفت:اين كه به دست راست دارم،نامهاى است در او نامهاى اهل بهشت ثبت كرده،نام ايشان و نام پدر ايشان و نام خويشان و عشيرۀ ايشان،اين پيش از آن فرمود نوشتن كه ايشان در صلب پدر و رحم مادر بودند،آنگه كه آدم هنوز [١٢]گل بود،هيچ زيادت و نقصان در عدد اينان نيايد.و اين نامه كه در دست چپ دارم،در و نامهاى] [١٣]اهل دوزخ است به نام و نسب و پدر و قبيلهشان [١٤]پيش ازآنكه در صلب پدر و رحم مادر پديد [١٥]آمدند،آدم هنوز در ميان گل بود،از اين عدد هيچ زيادت نشوند و ناقص [١٦]نشوند،آنگه بر خواند: فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ ،عدل من الله تعالى.
آنگه گفت: وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً ،اگر خداى خواستى،مردمان همه را
[١] .ما،گا،لا،آد:بترسانى.
[٢] .ما:اندر.
[٣] .گا،آد:و بكذا،لا:او بكذا.
[٤] .گا،آد،افزوده:هيچ شكى نيست در وقوع اين روز.
[٥] .ما:را،لا،گا،آد:را به