فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٤٣ - ولايت الهى و حكومت اسلامى(٢) آیة الله محمد مؤمن قمى
خم رسيديم در آنجا توقف كرديم و آن روزى بود كه تا به حال گرمتر از آن روز بر ما نگذشته بود. حضرت امر به جارو كردن آنجا كردند و هر چه خار در آنجا بود جمع و جارو شد. حضرت در سايه آنها قرار گرفت و مردم را براى نماز جماعت فراخواندند. پس تمامى كسانى كه با رسول خدا بودند به سوى حضرت آمدند و كسانى از مسلمين كه با رسول خدا به حجة الوداع نيامده بودند، بسيار كم بودند. بعد از اينكه همه مردم جمع شدند، حضرت در ميان جمعيت به خطابه پرداختند و پس از حمد و ثناى الهى فرمودند: اى مردم: خداوند عزوجل پيامبرى را مبعوث نكرد مگر اينكه نصف پيامبر قبل از خود زندگى كرد و نزديك است كه من از سوى خدا دعوت شده و اجابت كنم. من در ميان شما دو چيز را باقى مىگذارم كه اگر به آن دو تمسك جوييد هرگز گمراه نمىشويد، كتاب خدا و عترت خودم. سپس دست على(ع) را گرفت و او را بلند كرد و با دست خود بالا برد تا جايى كه سفيدى زير بغل هر دو نمايان شد و فرمود: چه كسى به شما از خودتان سزاوارتر است؟ گفتند: خدا و رسول او دانا ترند، فرمود: آيا من به دليل اين سخن خداوند كه فرمود: «رسول خدا از مؤمنين به خودشان سزاوارتر است» بر اين كار سزاوارتر نيستم؟! گفتند: بله حتماً چنين است، فرمود: پس هركس من مولاى او هستم على مولاى اوست، خداوندا دوستانش را دوست بدار و با دشمنانش، دشمن باش، سپس فرمود: آيا شنيديد واطاعت مىكنيد؟ گفتند: بله. فرمود: خدايا شاهد باش.
زيد بن ارقم مىگويد: سالها بعد شنيدم كه على(ع) در رحبه، مردم را به خداوند قسم مىداد كه هركس از رسول خدا(ص) شنيده است كه مىفرمود:«هركس من مولاى اويم على مولاى اوست»، بايستد و شهادت دهد. از افرادى كه در روز غدير حاضر بودند فقط شانزده نفر قيام كردند و به آن شهادت دادند و من از كسانى بودم كه آن را كتمان كردم و نابينا شدم. و او ماجراى روز غدير خم را بعد از آن كه نابينا شده بود، بيان مىكرد.