ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٢ - عظمت اين مربّى ( علىّ بن ابي طالب عليه السّلام ) در آنست كه براى آگاه ساختن و تعليم و تربيت مردم از خدا يارى مى جويد
< شعر > گر عتابى كرد درياى كرم بسته كى گردند درهاى كرم اصل نقدش لطف و داد و بخشش است قهر بروى چون غبارى از غش است از براى لطف عالم را بساخت ذرّهها را آفتاب وى نواخت < / شعر > ٢ - هويّت اشياء و وارد شدن تغييرات در آنها نيز متّكى به لطف خدا است :
< شعر > نيل تمييز از خدا آموختست كه گشاد آنرا و اين را سخت بست لطف او عاقل كند مر نيل را قهر او ابله كند قابيل را در جمادات از كرم عقل آفريد عقل از عاقل بقهر خود بريد در جماد از لطف عقلى شد پديد وز نكال از عاقلان دانش بريد اين هنرها آب را هم شاهد است كاندرونش پر ز لطف ايزد است آن جوادى كه جمادى را بداد اين هنرها وين امانت وين سداد آن جماد از لطف چون جان مى شود زمهرير از قهر پنهان مى شود آن جمادى گشت از فضلش لطيف كلّ شيء من ظريف هو ظريف < / شعر > ٣ - بعثت انبياء عليهم السّلام هم بر مبناى لطف است نه بر مبناى ضرورتى كه خدا را الزام كند :
< شعر > گفت نى و اللَّه ، باللَّه العظيم مالك للملك رحمن و رحيم آن خدائى كه فرستاد انبياء نى بحاجت بل به فضل و كبريا < / شعر > ٤ - پذيرش توبه و بازگشت بسوى خدا از الطاف الهى است :
< شعر > بارها در دام حرص افتاده اى حلق خود را در بريدن داده اى بازت آن توّاب لطف آزاد كرد توبه پذيرفت و دلت را شاد كرد گفت ان عدتم كذا عدنا كذا نحن زوّجنا الفعال بالجزا < / شعر > ٥ - بينايان عبور از پل ما بين زندگى دنيوى و حيات اخروى را كه مرگ ناميده مى شود ، لطف الهى مى دانند :
< شعر > آنكه مردن پيش چشمش تهلكه است امر لا تلقوا بگيرد او بدست و آن كه مردن پيش او شد فتح باب سارعوا آيد مر او را در خطاب الحذر اى مرگ بينان بارعوا العجل اى حشر بينان سارعوا الصلا اى لطف بينان افرحوا البلاء اى قهر بينان اترحوا < / شعر > ٦ - خداوند متعال براى بندگانش الطاف خفيه اى دارد :