قواعد فقه - محقق داماد، سيد مصطفى - الصفحة ٩٧
مىشوند، در خصوص اكراه نيز همين گونه عمل كردهاند. در اين قسمت ضمن
نقل آيات، احاديث و ساير ادله، به بررسى و تحليل آن مىپردازيم.
١. كتاب
الف) آيات ناظر به رفع مسئوليت از مكره:
مَنْ كَفَرَ بِاللّٰهِ مِنْ بَعْدِ إِيمٰانِهِ إِلّٰا
مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمٰانِ وَ لٰكِنْ مَنْ شَرَحَ
بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللّٰهِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ
عَظِيمٌ (نحل، ١٠٦)؛
هر كه پس از ايمان آوردنش به خدا كافر شود، مگر آنكه به ناخواه وادار
شود [كه سخنى خلاف ايمانش بگويد] در حالى كه دلش به ايمان آرام است، و ليكن هر كس
كه سينه را به كفر گشاده كرد؛ پس خشم خدا بر آنهاست و آنان را عذابى است بزرگ.
آن گونه كه مفسرين گفتهاند، آيه مورد بحث در شأن عمّار بن ياسر است
و قصهى آن چنين است: مشركين در راستاى اذيّت و آزارى كه عليه ياران پيامبر (ص)،
بويژه ضعفاى آنان به كار مىگرفتند در صدد ايذاى عمار بن ياسر بر آمده، از وى مىخواهند
كه كلمه كفر بر زبان آورده و به تعظيم بتهاى آنان بپردازد. او نيز در اثر شدّت
شكنجه و آزار و عدم توانايى در تحمل آن، كلماتى بر زبان مىآورد كه موجب خشنودى
مشركين و رهايى خود وى مىشود. در اين ميان، عدّهاى شايع مىكنند كه عمّار كافر
شده است. چون پيامبر (ص) از اين شايعه آگاه مىشود به مقابله با آن بر مىخيزد و مىفرمايد: «انّ عمّارا ملى أيمانا من فرقه الى قدمه و اختلط الايمان
بلحمه و دمه؛ عمار سراپا مملو از ايمان است و ايمان با گوشت و خون او عجين شده است.» خود عمّار نيز در عين ندامت و خوف از
عواقب قضيه، با گريه و زارى نزد پيامبر مىرود. حضرت از وى مىپرسد:
«كيف تجد قلبك؟»
در
جواب مىگويد:
«مطمئنا بالايمان.»
آنگاه
پيامبر مىفرمايد: «ان عادوا
فعد» و بدين سان
بر عمل وى صحه مىگذارد و به تعبير حقوقى، از وى رفع مسئوليت مىنمايد. [١]
عموم اين آيه مورد استناد فقها و اصوليين در جهت رفع مسئوليت از مكره
در امور جزايى واقع شده است. به نظر مىرسد اين استناد از باب اولويت باشد؛ چه، در
جايى كه
[١] صابونى، صفوة التفاسير، ج ١، ص ١٤٤؛ نيز نك:طبرسى،مجمع البيان، ذيل آيهى مذكور.