ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٧ - تفسير عمومى خطبهء هفتادم
قيام كنيد فقط براى خدا ) [١] اگر فرزند ابي طالب مى نشست و مى خوابيد ، چه كسى مى توانست رنجديدگان قلمرو زمامداريش را براى آسايش بنشاند و به خواب راحتشان فرو برد . با اين حال ، سحرگاه آن شب كه قفس كالبد آن هميشه بيدار آخرين ساعات همدمى با روح ملكوتى اعلى را مى گذراند ، براى دقايقى چند بر زمينش نشاند و با صدايى ضعيف التماس كرد : يا على چند دقيقه اى در اين سحرگاه اسرار آميز با من بنشين . من از آغاز ديشب حركات بىسابقه اى در روح تو مى بينم ، تو همواره به ياد خدا بودى ، اين شبى كه لحظه به لحظه به پايانش مى رسيم ، اين جملهء ملكوتى لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إلَّا بِالله را زياد تكرار مى كردى ، نگاههاى بسيار پر معنى به طرف آسمان داشتى ، كدامين منزلگه را قصد كرده اى آن ذكر و نگاه و حركات غير عادى روح تو ، خبر از هجرت و مسافرتى مى داد كه من اطلاعى از آن ندارم . حالا بايد به كجا برويم من آمادهام ، من اطاعتت مى كنم ، مرا خوب مى شناسى ، در همه جا با تو بودهام ، و مى دانم كه از من نرنجيده اى ، در سر كوى يتيمان و بينوايان با هم بودهايم . در آن هنگام كه بيل بر زمين مى زدى تا براى آدميان از اين زمين خاكى غذا بيرون بياورى و در حفر چاهها و به جريان انداختن چشمه سارها براى ادامهء حيات انسانها همراه و همكار تو بودهام . در محراب عبادت ، آن گاه كه به عالم اعلاى ربوبى عروج مى كردى ، در همان جا به انتظارت مى نشستم ، وقتى كه از آن سفر الهى باز مى گشتى ، نوازشت مى دادم ، تا آن گاه كه وقت عروج و صعود ديگر مى رسيد ، ساعتها چشم به راه تو مى دوختم ، هيچ حركتى نمى كردم و موقع برگشتن مقدمت را تبريك مى گفتم . در ميدان كارزار نيز دمساز تو بودم ، به ياد ندارم كه حتى يك لحظه در آن صحنههاى خونبار رهايت كرده و خود در گوشهء امن و آسايش آرميده باشم . من در زندگانى همواره تسليم و تابع تو بودهام ، به گوشم فرمودى كه جز
[١] . سورهء سبأ ، آيهء ٤٦ .