ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢٠ - آگاه باشيد ، فريب نمايش پايدار بودن دنيا را مخوريد
بندگانش ، بريدن حيات را از ماده و ماديات و گذر از پل زندگى و مرگ را تأكيد فرموده است : مانند ( كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ ) ( همهء نفوس آدميان [ و غير آدميان ] شربت مرگ را بدون استثناء خواهد چشيد و سپس به سوى ما رجوع خواهيد كرد . ) به علاوهء اين تأكيدات الهى ، هم مشاهدات عينى فراگيرى مرگ را بر همهء جانداران اثبات مى كند و هم محدوديت استعدادها و نيروهاى تشكيل دهندهء موجوديت مادّى ما . با اين حال ما تعلق و ارتباط جان با اين دنياى مادى را براى هميشه مى خواهيم و آن را دوست داريم ، در حدّى كه اكثر اوقات عمر ، بريده شدن تعلق و ارتباط با عالم طبيعت را چنان فراموش مى كنيم كه گويى اصلا مرگ سراغ ما را نخواهد گرفت در صورتى كه منطق اصلى حيات اقتضا مى كند كه ما با درك ابديت حيات ، به فكر آن باشيم و بدانيم كه نتايج و محصول يك حقيقت ابدى در عرصهء محدود و متغير عالم طبيعت قابل تحقق و مشاهده نيست . براى تصديق اين حقيقت ، توجه به بعضى از دريافتهاى حيات آدمى به وسيلهء مغز و روان با عظمت آدمى كفايت مى كند . اين دريافت شدهها با كمال وضوح اثبات مى كند كه همهء مختصات ذات و استعدادهاى آدمى در هنگام تعلق به طبيعت امكان بروز ندارد . مانند : ١ - دريافت كمال نهايى كه اشتياق به آن در نهاد هر انسان برخوردار از اعتدال روانى و درك ارزشها باشد .
٢ - وصول به محصول عالى فعاليتهاى مستند به فضيلت كه دنياى مادى استعداد ظرفيت و ارائه آنها را ندارد .
٣ - لذايذ و نشاطهاى فوق طبيعى كه مطابق روايت معروف فِيها ما لا أُذُنٌ سَمِعَتْ وَلَا عَيْنٌ رَأَتْ وَلا خَطَرَ عَلى قَلْبٍ بَشَرٍ ( در آن جا [ بهشت ] است آنچه كه نه گوش آن را شنيده و نه چشم آن را ديده و نه به قلب بشرى خطور كرده است ) .
٤ - قرار گرفتن در مقام اعلاى لقاء الله ( ديدار خداوندى ) .