ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٦ - داستان اصحاب جمل
شديد ، طمع داريم و غير از اين چيزى نگفت . ( ترس از شكست ، طمع در مقام و طمع در مال و جاه دنيا ) مسئلهء دوازدهم
مسئلهء دوازدهم - روز جنگ ، صفها براى كارزار روياروى هم قرار گرفت . عثمان بن حنيف به همراه يارانش به ميدان آمد و به آن دو نفر گفت : شما را به خدا و حق اسلام سوگند مى دهم و آن دو را به بيعتى كه با امير المؤمنين عليه السلام كرده بودند متذكر ساخت . آن دو نفر گفتند : ما به خونخواهى عثمان آمدهايم . عثمان گفت : خون عثمان چه ارتباطى با شما دارد كجا هستند فرزندان و پسر عموهاى عثمان كه به اين خونخواهى سزاوارتر از شما و ديگر مردمند سوگند به خدا ، مسئله اين نيست كه شما بهانه كردهايد ، بلكه آنچه گلوى شما را مى فشارد ، حسادت بر آن مرد [ على ( ع ) ] است ، زيرا همهء مردم براى بيعت با آن مرد اتفاق نظر پيدا كرده ، اجتماع كردند و شما آرزو داشتيد امر زمامدارى از آن شما باشد . آيا كسى شديدتر و خشنتر از شما در بارهء عثمان وجود داشت . [ آن دو شيخ به جاى پاسخ منطقى ، زشتترين فحش و دشنام را به عثمان بن حنيف دادند و ( حتى ) مادرش را هم در اين فحّاشى بىنصيب نگذاشتند ] عثمان به زبير گفت : اگر صفيه و منزلت او در نزد پيامبر اكرم ( ص ) نبود ، تو را براى فرار از واقعياتى كه در بارهء تو اظهار مى كردم ، به مخفىگاه تاريك مى كشاندم . آن گاه رو به طلحه نمود و چنين گفت : « اما داستان ما بين من و تو اى فرزند صعبه بالاتر از آنست كه با سخن ادا شود ، اگر امر چنين نبود به شما دو نفر حقايقى را مى فهماندم كه سخت شما را ناراحت مى كرد .
سپس عثمان رو به سوى آسمان كرد و گفت : خداوندا ، من با دلايلى كه آوردم عذر اين دو مرد را قطع كردم .
مسئلهء سيزدهم
مسئلهء سيزدهم - عثمان بن حنيف به اصحاب جمل حمله اى سخت نمود و جنگ شديدى ميان دو گروه در گرفت ، سپس از يكديگر جدا شدند و مصالحه كردند كه