ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦١ - اگر استعداد ذاتى و امتياز انجام تكليف اختيارى براى آسمانها نبود
اين « كرسى » ها منتهى مى شوند به يك حقيقت كه عرش يك ملك ناميده مى شود و همه امور جزئى و تفصيلات در مقام و موقعيتهاى پايينتر از عرش قرار مى گيرند و هنگامى كه اين حقيقت واحد ( عرش ) در ارتباط با موقعيتها و مراحل پايين در نظر گرفته شود ، وارد عرصهء تكثر و تجزيه گشته منتهى به اعمال اشخاص و ارادههاى آنان مى گردد . اين همان نظام قرارداديست در نزد ما كه ناچار از نظام عالم تكوين گرفته شده است . كسى كه در نظام جهان هستى تحقيق كند مى بيند كه امر در آن نظام شبيه به نظام قراردادى است .
پس حوادث و رويدادهاى جزئى منتهى به علل و اسباب جزئى مى گردد و آن علل و اسباب منتهى به اسباب كلى و كلىتر گشته و همهء آنها به خداوند سبحان منتهى مى گردد ، با اين تفاوت كه خداوند متعال در همه حال احاطه بر همه اشياء دارد ، در صورتى كه زمامداران جوامع انسانى اين احاطه را ندارند . پس در عالم هستى با اختلاف مراحل [ و ابعاد و قوا و استعدادها ] كه دارند ، مرحله ايست [ عالى ] كه همه عوامل حوادث اين عالم بر مبناى علل به آن مرحله منتهى مى گردد و زمام تمامى علل با اختلاف اشخاص و انواع مراتبى كه دارند عرش ناميده مى شود و در اين عرش است صور امور عالم هستى كه با تدبير خداوند سبحان به هرگونه كه مشيت او اقتضاء كند تنظيم مى گردد . و عِنْدَه مَفاتِحُ الْغَيْبِ ( و در نزد خدا است كليدهاى غيب ) . [١] « اين تفسير و تشبيه مرحوم علامهء طباطبائى كه بيان كرديم ، براى طرح تقريبى معناى عرش مفيد است . امير المؤمنين عليه السلام در جملات مورد تفسير يك قضيهء فوق العاده با عظمت را گوشزد مى فرمايد : و لَولا إِقرارُ هُنَّ لَه بِالرُّبُوبِيَّةِ . . . ( اگر آسمانها به خداوندى او اقرار نمى كردند آنها را جايگاه عرش و مسكن فرشتگان و مقام اعلا براى صعود كلمات پاكيزه و عمل صالح قرار نمى داد . ) مى فرمايد : اگر آسمانها با اقرار به خدا ، قداست و شرفى خاص پيدا نمى كردند ، شايستگى تحمّل عرش و كرسى و محل سكونت فرشتگان و ديگر مقدسات را نداشتند .
[١] . الميزان فى تفسير القرآن ، تفسير سوره اعراف ، آيه ٥٤ .