ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨١ - كسى كه خداوند به وسيلهء آزمايش و تجارب نفعى به او نرساند
و حقايق آگاه مى سازد و به تطبيق زندگى بر مفاد آنها تحريك مى نمايد . اگر اين سه عامل در يك فرد يا جمعى از انسانها اثرى نكند و آنان را براى زندگى سعادت آميز آماده نسازد ، هيچ اميد به چنين انسانهايى وجود ندارد . اينان ناشنوايانى هستند كه هرگز شنوايى سراغشان را نخواهد گرفت و نابينايانى هستند كه هرگز نخواهند ديد . اين ناشنوايان نابينا به هر طرف كه حركت كنند ، با خطا و انحراف روياروى خواهند گشت .
كسى كه خداوند به وسيلهء آزمايش و تجارب نفعى به او نرساند از هيچ اندرزى سودى نمى برد و نتيجهء تقصير او از پيش رويش برآيد تا ناشناخته را شناخته انگارد و شناخته را ناشناخته داند .
وقتى اين وضع براى كسى پيش مى آيد ، حاكى از آنست كه شخصيت ( من ) آدمى مختل گشته و عناصر اساسى آن متلاشى شده و به اصطلاح قرآن مجيد در سيه چال بدفهمى افتاده : ( خَتَمَ الله عَلى قُلُوبِهِمْ وَعَلى سَمْعِهِمْ وَعَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَلَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ ) [١] ( خداوند به دلهاى آنان مهر زده است و بر گوشها و چشمان آنان پرده ايست و براى آنان عذابى است دردناك ) . براى بروز چنين حالتى عللى را مى توان در نظر گرفت .
از آن جمله : ١ - خنثى شدن و از كار افتادن عوامل حركت در مسير « حيات معقول » مانند درك ، هوش ، فهم ، انديشه و تعقل ، احساسات پاك درونى ، وابستگى به پديدههاى حيوانى و اسقاط وجدان از فعاليت و انواعى از اختلالات در شخصيت و غير ذلك .
٢ - لجاجت و تعصب براى نگه داشتن آنچه كه ساليانى از عمر خود را در آن وضع روانى قبلى سپرى كرده است . اكنون مى بيند چهل يا پنجاه سال گذشته است كه بر آن وضع روانى زندگى نموده است . و نمى تواند بپذيرد كه ممكن است در همهء آن ساليان
[١] . سورهء البقرة ، آيه ٧ .