ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٤ - از لوازم استقامت در اعتقادات و اعمال و انديشههاى سازنده ، ثبات و استقامت در اخلاق فاضلهء انسانى است
< شعر > در نهان جان از تو افغان مى كند گر چه هر چه گويىاش آن مى كند اى زبان هم گنج بىپايان تويى اى زبان هم رنج بىدرمان تويى هم صفير و خدعهء مرغان تويى هم بليس و ظلمت كفران تويى هم خفير و رهبر ياران تويى هم انيس و وحشت هجران تويى چند امانم مى دهى اى بىامان اى تو زه كرده به كين من كمان نك بپّرانيده اى مرغ مرا در چراگاه ستم كم كن چرا يا جواب من بگو يا داد ده يا مرا اسباب شادى ياد ده اى دريغا نور ظلمت سوز من اى دريغا صبح روزافزون من اى دريغا مرغ خوش پرواز من ز انتها پريده تا آغاز من عاشق رنج است نادان تا ابد خيز لا اقسم بخوان تا فى كبد [١] < / شعر > اين زبان براى صاحبش سركش است . سوگند به خدا ، من براى يك بندهء خدا ، تقوايى كه براى او فايده اى داشته باشد نمى بينم مگر اين كه زبان خود را حفظ كند . زبان انسان با ايمان ، پشت قلب اوست و قلب منافق پشت زبان اوست . زيرا شخص با ايمان ، هنگامى كه بخواهد سخنى بگويد ، پيش از آن با خويشتن مى انديشد ، اگر خير باشد ، آن سخن را ابراز مى كند و اگر شرّ باشد آن را مخفى مى سازد . ولى شخص منافق هر آنچه كه به زبانش بيايد آن را ابراز مى كند و نمى داند چيست آنچه كه براى او مفيد است و چيست آنچه كه براى او مضر است رسول خدا ( ص ) فرمود : لا يَسْتَقِيمُ إيْمَانُ عَبْدٍ حَتَّى يَسْتَقِيمَ قَلْبُه وَلا يَسْتَقِيمَ حَتَّى يَسْتَقِيمَ لِسَانُه فَمَنِ اسْتَطَاعَ مِنْكُمْ أَنْ يَلْقَى الله تَعَالى وَهُوَ نَقِيُّ الرَّاحَةِ مِنْ دِمَاءِ المُسْلِمينَ وَأَمْوَالِهِمْ ، سَلِيمُ الْلِّسَانِ مِنْ أَعْرَاضِهِمْ فَلْيَفْعَلْ ( ايمان هيچ بنده اى پا برجاى نمى شود مگر اين كه قلب او استقامت داشته باشد و براى قلب استقامتى نيست ، مگر اين كه زبانش استقامت بورزد . پس هر كسى از شما تا مى تواند خدا را با دستى پاك
[١] . مثنوى ، دفتر اول ، ص ٣٦ ، از سطر ٨ تا سطر ١٣ .