ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٢ - رسالة في دفع الغمّ من الموت
حقيقت از مرگ نمى ترسد ، بلكه او نادان است در بارهء چيزى كه بايد آن را بداند . بنا بر اين ، اصل علت وحشت از مرگ ، جهل آن شخص است و اين نادانى است كه دانشمندان را وادار به طلب علم و تحمل مشقت در راه آن مى نمايد اينان براى تحصيل علم ، لذات جسمانى و آسايش بدن را رها مى كنند و به زحمت و شب بيدارى تن مى دهند . اينان مى بينند آسايش و راحت حقيقى همان است كه با منتفى شدن نادانى بدست مى آيد و مشقت حقيقى مشقت جهل است ، زيرا جهل نوعى بيمارى روانى است و بهبودى از اين بيمارى خلاص و آسايش و لذت سرمدى ( ابدى ) را نتيجه مى دهد .
هنگامى كه حكماء باين حقيقت يقين پيدا كردند و به بينائى در بارهء آن رسيدند و هجوم به راحت ابدى كه ناشى از بهبودى از نادانى است ، بردند و به عالم روح و راحت واصل گشتند ، همهء امور دنيوى براى آنان پست و محقر گشت ، همهء آنچه را كه عموم مردم معمولى آنها را بزرگ و با ارزش مى دانند از قبيل مال و ثروت و لذات حسى و آن پديدههاى مطلوبه اى كه مى تواند آنها را آماده نمايد ، محقر و ناچيز شمردند ، زيرا اين امور كم دوام و موقت بوده و با سرعت رو به زوال مى روند ، اين امور [ با داشتن لذائذ محدود و موقت ] موجب اندوه فراوانى هستند اگر بوجود بيايند و موجب غم و غصهء بزرگى هستند اگر بدست نيايند . پس از اين امور در زندگى دنيوى بمقدار ضرورى كفايت كنيد و كناره گيرى كنيد از فوق ضرورتهاى زندگى كه مقدارى از عيوب آنها را گفتم و مقدارى ديگر را متذكر نشدم .
باضافهء اين كه انواع و افراد امور خوشايند دنيا نهايتى ندارد . زيرا انسان هنگامى كه به غايت يكى از امور مزبور رسيد ، بدون توقف در يك حدّ و زمانى علاقمند به غايت امور ديگر مى گردد . و اينست آن مرگى كه ترسى از او نيست [ اگر كسى توانست با توجه به امورى كه در اين مبحث تا اينجا گفته شد مرگ را بفهمد ، خواهد دانست كه مرگ پديدهء ترسناك