ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٧ - نتيجهء چهارم
مى داند ، شخصيت انسانى است ، يعنى اين شخصيت آدمى است كه با حق و حقيقت زنده است ، لذا هنگامى كه رخت از درون آدمى بربندد ، و درون آدمى بمقتضاى طبيعت حيوانى ، لجنزار مهلك شود ، طبيعى است كه نداى حق براى چنين اشخاص كشنده خواهد گشت . دريغا كه نداى روح افزاى تشويق به كمال براى اكثريت مردم غرش شير درنده تلقى مى گردد بهمين جهت بود كه نابخردان نابكار از پيرامون على عليه السلام پراكنده مى شدند .
نكته اى را كه در اينجا نبايد فراموش كنيم اينست كه چنان نبود كه همهء آن مردم ، با همهء ابعاد وجودى خود از آن حضرت گريزان بودند ، زيرا فراريان حقيقى جمعى بودند كه هيچگونه نورانيت و اميدى در درونشان براى حيات تكاملى نبود ، و در مقابل آنان عدهء فراوانى بودند كه : [ شايد بتوان گفت : اكثريت فراريان تشكيل مى دادند ] دلهاى آنان با على عليه السلام بود و هوى و هوس آنان را دنياپرستان خودكامه همان گونه كه آن دو مرد از قبيلهء بنى اسد مردم كوفه را به سرور شهيدان راه حق و حقيقت امام حسين عليه السلام توصيف نموده چنين گفتند : قلوبهم معك و سيوفهم عليك ( دلهاى مردم كوفه با تو و شمشيرهاى آنان عليه تو كشيده شده است ) آنان كه از دور امير المؤمنين عليه السلام بركنار مى شدند همواره چشم دل آنان به پشت سر خود يعنى به طرف آن حضرت بود زيرا كه مى دانستند با دورى از وى ، چه نعمت بزرگ الهى را از دست دادهاند ، ولى همان گونه كه يكى از آن فراريان باين مضمون اعتراف كرده بود : نماز پشت سر على عليه السلام صحيح و كامل و غذاهاى سفرهء معاويه چربىتر و خوشايندتر است اين دو منطق تضاد در همهء دورانها رائج بوده است . باين معنى كه دورى اكثر قريب به اتفاق مردم از حق و حقيقت و ناآشنايى آنان با نداى جانبخش سعادت تكاملى ، نه به جهت نفرت و خصومت خاص با حق و حقيقت است ، بلكه شدت تمايل آنان به لذائذ