ترجمه و تفسير نهج البلاغه
(١)
كيفيت تبعيد ابو ذر غفارى به ربذه
١٣ ص
(٢)
بحثى در انواع حبّ و بغض و رضايت و غضب
١٦ ص
(٣)
آنان ترا سدّ راه خودكامگيهاى خود ديدند و از رسالت تو براى ايجاد جامعهء سالم وحشت زده شدند
٢٠ ص
(٤)
قصهء آن دباغ كه در بازار عطر فروشان از بوى عطر و مشك بيهوش و رنجور شد ) *
٢٢ ص
(٥)
اى ابا ذر ، آنچه را كه آنان مى خواهند و زندگى خود را بر سر آن مى بازند ، بر خود آنان بگذار و بگذر و شخصيت كمال جوى خود را هر چه سريعتر و جدىتر نجات بده
٢٦ ص
(٦)
بگذار پرده از روى واقعيات كنار برود تا معلوم شود كه اين مردم به چه چيزهايى نيازمند بودند و از چه چيزهايى بىنياز
٢٨ ص
(٧)
در آن هنگام كه همهء كيهان بزرگ مانند ديوارى آهنين يك انسان را در خود بفشارد ، تقواى الهى انسان ، آن ديوار را مى شكافد و او را از آن محاصرهء مرگبار نجات مى دهد
٣٠ ص
(٨)
با حق و حقيقت انس بگير و از باطل بهراس
٣٢ ص
(٩)
اگر در چسبيدن به دنيا و آرمانهاى آن ، با دنيا پرستان خودكامه شركت كنيد ، محبوب و امين آنان خواهيد بود
٣٤ ص
(١٠)
موضوع جامعه شناسى
٤٠ ص
(١١)
چگونه جامعه شناسى بصورت علم در ميايد
٤٢ ص
(١٢)
جامعه شناسى تحقيقى و جامعه شناسى نظرى
٤٣ ص
(١٣)
دخالت موضعگيرىهاى خاص در جامعه شناسى
٤٤ ص
(١٤)
جامعه شناسى و جامعه سازى
٤٦ ص
(١٥)
ارزش شناسائى محض بدون عمل مساوى است با ارزش عمل محض بدون علم
٥٢ ص
(١٦)
آنجا كه رابطهء معرفت و عمل شكل معمائى بخود مى گيرد
٥٣ ص
(١٧)
شرط اساسى معرفت كه از گرديدنها نصيب بشريت مى گردد
٥٤ ص
(١٨)
آيا براى جامعه شناسى قوانينى وجود دارد
٥٦ ص
(١٩)
آيا وجود قوانين در جامعه شناسى دليل مجبور بودن انسانهاست
٥٨ ص
(٢٠)
1 - معناى اين كه انسان اختيار دارد
٥٩ ص
(٢١)
2 - توجه به شخصيتى كه سلطه و نظارتش كار را اختيارى مى نمايد ، چيست
٦٠ ص
(٢٢)
مفهوم سوم - اختيار
٦٤ ص
(٢٣)
توضيحى در باره دخالت شخصيت در كار اختيارى
٦٥ ص
(٢٤)
هر اندازه شخصيت قوىتر باشد وصول به اختيار آسانتر خواهد بود
٦٦ ص
(٢٥)
قانون علَّيّت و كار اختيارى و تشكيكات هفتگانه
٦٧ ص
(٢٦)
توضيحى در بارهء روابط كلَّى سه گانه ( طبيعى ، روانى و قراردادى )
٧١ ص
(٢٧)
نوع دوم
٧٥ ص
(٢٨)
دليل سوم
٨٣ ص
(٢٩)
3 وجود عنصر مخصوصى بنام مى خواهم در محور اساسى هر جامعه اى كه از انسانها تشكيل يافته است
٨٥ ص
(٣٠)
عينك دوم در شناسائىهاى مربوط بانسان چيست
٨٩ ص
(٣١)
رابطهء هم عقيدتى آزادانه
٩١ ص
(٣٢)
طرق شناسائى جامعه اى كه امير المؤمنين على بن ابي طالب عليه السلام در آن حكومت كرده است
٩٥ ص
(٣٣)
نظريهء دوم
٩٧ ص
(٣٤)
2 با بعثت پيامبر اكرم ، زمينه براى به وجود آمدن مدينه فاضله فراهم گشت
١٠٤ ص
(٣٥)
3 شناخت عامل الهى بروز زمينهء سعادت در مسير حيات معقول كه پيامبر اعظم اسلام بود و آشنائى با اين رسول ربانى با توصيفات امير المؤمنين على عليه السلام
١٠٦ ص
(٣٦)
4 - رسالت عظماى پيامبر اسلام شخصيتهائى را در مسير وصول به عظمت كمال قرار داد
١٠٩ ص
(٣٧)
5 - رديف دوم از انسانهايى كه با پذيرش رسالت پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم نمونه هايى از انسان كامل گشته بودند
١١١ ص
(٣٨)
آيا بشريت از رسالت الهى آن چنانكه مى بايست بهره بردارى كرد
١١٣ ص
(٣٩)
2 پرورش يافتن انسانهايى نائل به رشد و كمال عالى انسانى با درجاتى مختلف
١١٥ ص
(٤٠)
6 جريان نظم زندگى اجتماعى مسلمانان
١٢٢ ص
(٤١)
با اين حال شناخت مردم جامعه در بارهء شخصيت الهى پيامبر اكرم و عظمت اسلام مختلف بود
١٢٤ ص
(٤٢)
با نظر به اختلاف برداشت از شخصيت و سخنان پيامبر اكرم لازم بود كه گردانندگان جامعهء اسلامى ، داناترين و با تقوىترين اشخاص را براى تفسير شخصيت و سخنان آن حضرت تعيين مى نمودند
١٢٨ ص
(٤٣)
بدانجهت كه شخصيت پيامبر اسلام و مكتبى كه او آورده بود ، براى همهء طبقات و گروههاى آن دوران كاملا روشن نشده بود ، لذا وقوع آشوبها و بحرانهاى غير قابل توضيح و ظالمانه ، در دوران خلافت امير المؤمنين عليه السلام امرى طبيعى بوده است
١٣٦ ص
(٤٤)
اگر جامعه اى را كه على بن ابي طالب در آن زمامدارى نموده است نمايندهء كامل همهء جوامع بشر معرفى كنيم ، با كمال تأسف بايد گفت جوامع بشريت از عهدهء آزمايش الهى برنيامده است
١٤١ ص
(٤٥)
امير المؤمنين عليه السلام در برابر آن جامعهء طوفانى و پر از ضد و نقيض كه اكثريت مردم آنرا غوطه وران در جهل و خودكامگى و سست عنصرى تشكيل مى دادند خود را نباخته بود
١٤٤ ص
(٤٦)
امير المؤمنين ( ع ) مى توانست همهء ناگواريها و نابسامانىهاى دوران خود را با روش ماكياولى ( هدف وسيله را توجيه مى كند ) مرتفع بسازد
١٤٨ ص
(٤٧)
نتيجهء چهارم
١٥٣ ص
(٤٨)
من چگونه مى توانم بوسيلهء شما ظلمت از چهرهء عدل و كجى از حق را برطرف بسازم در صورتى كه خود شما ظلمت بر روى عدل انداختهايد و حق را منحرف ساخته ايد
١٥٨ ص
(٤٩)
همهء تلاش امير المؤمنين ( ع ) آن انسان كامل ، براى اصلاح انسانها و محو ظلم از ميان آنها بود
١٥٩ ص
(٥٠)
من نخستين كسى هستم كه در پرتو رسالت پيامبر اكرم ( ص ) ايمان آوردم و به نماز ايستادم
١٦٣ ص
(٥١)
نوع دوم - شرايط فقهى
١٦٩ ص
(٥٢)
آيا دو نوع شرائط زمامدارى ، در دوران معاصر نيز ، براى زمامدارى ضرورت دارد
١٧٠ ص
(٥٣)
ترجمهء خطبهء صد و سى و دوم
١٧٦ ص
(٥٤)
خدا است عالم مطلق بر همهء موجودات
١٨٠ ص
(٥٥)
تطابق آشكار و نهان و قلب و زبان آدمى در شهادتين
١٨٢ ص
(٥٦)
انسانهاى رشد يافته تعليم و تربيت جامعه و هر گونه خدمت به جامعه را تكليف الهى حتمى خود مى دانند و بهمين جهت استقبال و رويگردان بودن مردم از آنان تاثيرى در دل و مغز آنان نمى گذارد
١٨٦ ص
(٥٧)
با سپرى شدن ساليان عمر ، كاخهاى سر به فلك افراشته تبديل به تلّ خاك و خانهها مبدل به گور مى گردد و اموال از آن وارثان و زنها از آن ديگران مى شود
١٨٩ ص
(٥٨)
آيا همهء موجودات عالم هستى از حيات برخوردارند
١٩٩ ص
(٥٩)
تكليف علم در اين مورد چيست
٢٠٣ ص
(٦٠)
مطلب يكم
٢٠٧ ص
(٦١)
قرآن ، آن كتاب الهى كه هرگز ناتوان و كهنه نخواهد گشت
٢١٧ ص
(٦٢)
پيامبر اسلام ، خاتم الانبياء عليهم السلام ، و دين او خاتم الاديان و براى بشريت جاودانى است و بحثى در اختلاف احكام شرايع الهى
٢١٩ ص
(٦٣)
اين دنيا مقصد نهايى نابينايان است و گذرگاهى براى بينايان
٢٢٤ ص
(٦٤)
اين دنيا براى انسان بينا پروازگاه است و براى نابينا فرودگاه
٢٣٥ ص
(٦٥)
حيات ، حقيقتى است كه هيچ كس از آن سير نمى شود
٢٣٧ ص
(٦٦)
رسالة في دفع الغمّ من الموت
٢٤٠ ص
(٦٧)
حكمت ، حيات قلبهاى مرده و بينائى چشمان كور و شنوائى گوشهاى كر و سيراب كنندهء لب تشنگان كمال است
٢٤٨ ص
(٦٨)
در آن هنگام كه بشر بتواند با قرآن ببيند و با قرآن سخن بگويد
٢٥١ ص
(٦٩)
آيات قرآنى يكديگر را تفسير مى كنند
٢٥٢ ص
(٧٠)
مطلب دوم
٢٥٦ ص
(٧١)
مطلب سوم
٢٥٨ ص
(٧٢)
من شما را براى قرار دادن در جاذبهء كمال الهى مى خواهم ، شما مرا براى اشباع هوى و هوسهاى خود مى خواهيد ) *
٢٦٩ ص
(٧٣)
اى مردم ، بياييد مرا براى اصلاح خودتان يارى كنيد
٢٧٢ ص
(٧٤)
اگر خود انسانها به معلمان و مربيان و مديران برازندهء جامعهء خود را يارى نكنند تلاش آنان بجايى نخواهد رسيد
٢٧٧ ص
(٧٥)
اگر كسى بخواهد وقاحت و وخامت ظلم را بفهمد به كينه و ستيزهء شديد امير المؤمنين عليه السلام در بارهء ظلم بنگرد
٢٧٩ ص
(٧٦)
نيرومندترين اقوياء كسى است كه در دوران زندگىاش نه او كسى را بفريبد و نه كسى او را بفريبد
٢٨٦ ص
(٧٧)
اين همان گروه ستمكار است كه بمن خبر داده شده است
٢٩١ ص
(٧٨)
در درون اين گروه ستمكار خباثت و فساد موج مى زند
٢٩٢ ص
(٧٩)
شما بوديد كه با كمال عشق و علاقه براى بيعت با من ، به طرف من هجوم آورديد
٢٩٣ ص
(٨٠)
ظلم و ظالم و مظلوم عدل و عادل و كسى كه در بارهء او با عدل رفتار شده است
٢٩٦ ص
(٨١)
درجات عظمت عدالت و مراتب قبح و وقاحت ظلم
٣٠١ ص
(٨٢)
ظلم بر امير المؤمنين على بن ابي طالب قبيحترين ظلمها است
٣٠٥ ص
(٨٣)
3 ظلم اعتبارى
٣٠٩ ص
(٨٤)
4 ظلم فكرى
٣١٠ ص
(٨٥)
5 ظلم روانى يا روحى
٣١١ ص
(٨٦)
معناى دوم
٣١٣ ص
(٨٧)
فهرست آيات
٣١٥ ص
(٨٨)
فهرست روايات
٣١٨ ص
(٨٩)
فهرست اشخاص
٣٢١ ص
(٩٠)
فهرست مآخذ
٣٢٧ ص
(٩١)
فهرست مكانها
٣٢٩ ص
(٩٢)
فهرست قبائل
٣٣٠ ص
(٩٣)
فهرست مطالب
٣٣١ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص

ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٧ - نتيجهء چهارم


مى داند ، شخصيت انسانى است ، يعنى اين شخصيت آدمى است كه با حق و حقيقت زنده است ، لذا هنگامى كه رخت از درون آدمى بربندد ، و درون آدمى بمقتضاى طبيعت حيوانى ، لجنزار مهلك شود ، طبيعى است كه نداى حق براى چنين اشخاص كشنده خواهد گشت . دريغا كه نداى روح افزاى تشويق به كمال براى اكثريت مردم غرش شير درنده تلقى مى گردد بهمين جهت بود كه نابخردان نابكار از پيرامون على عليه السلام پراكنده مى شدند .
نكته اى را كه در اينجا نبايد فراموش كنيم اينست كه چنان نبود كه همهء آن مردم ، با همهء ابعاد وجودى خود از آن حضرت گريزان بودند ، زيرا فراريان حقيقى جمعى بودند كه هيچگونه نورانيت و اميدى در درونشان براى حيات تكاملى نبود ، و در مقابل آنان عدهء فراوانى بودند كه : [ شايد بتوان گفت : اكثريت فراريان تشكيل مى دادند ] دلهاى آنان با على عليه السلام بود و هوى و هوس آنان را دنياپرستان خودكامه همان گونه كه آن دو مرد از قبيلهء بنى اسد مردم كوفه را به سرور شهيدان راه حق و حقيقت امام حسين عليه السلام توصيف نموده چنين گفتند : قلوبهم معك و سيوفهم عليك ( دلهاى مردم كوفه با تو و شمشيرهاى آنان عليه تو كشيده شده است ) آنان كه از دور امير المؤمنين عليه السلام بركنار مى شدند همواره چشم دل آنان به پشت سر خود يعنى به طرف آن حضرت بود زيرا كه مى دانستند با دورى از وى ، چه نعمت بزرگ الهى را از دست داده‌اند ، ولى همان گونه كه يكى از آن فراريان باين مضمون اعتراف كرده بود : نماز پشت سر على عليه السلام صحيح و كامل و غذاهاى سفرهء معاويه چربىتر و خوشايندتر است اين دو منطق تضاد در همهء دورانها رائج بوده است . باين معنى كه دورى اكثر قريب به اتفاق مردم از حق و حقيقت و ناآشنايى آنان با نداى جانبخش سعادت تكاملى ، نه به جهت نفرت و خصومت خاص با حق و حقيقت است ، بلكه شدت تمايل آنان به لذائذ