ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٩ - حكمت ، حيات قلبهاى مرده و بينائى چشمان كور و شنوائى گوشهاى كر و سيراب كنندهء لب تشنگان كمال است
آنچه كه مشار اليه ( مورد اشاره ) كلمهء ذلك است چيست شارحان و مفسران نهج البلاغه در توضيح آن ، اختلاف نظر دارند ، ابن ابى الحديد مى گويد : مقصود از اسم اشاره ( ذلك ) كلامى است از حضرت رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم كه امير المؤمنين عليه السلام در سخن خود آورده است و حكمت همان كلام رسول خدا ( ص ) است كه از كلام امير المؤمنين قطع شده است . اين احتمال بسيار بعيد بنظر مى رسد ، زيرا سيّد رضى رحمه اللَّه آگاه تر از آن بوده است كه اين گونه اخلال به وحدت كلام را متوجه نشود و بآن مرتكب گردد .
نظريهء دوم از ابن ميثم بحرانى است كه مى گويد : مقصود اينست كه آنچه كه بعنوان يك حقيقت غير قابل ملالت و اشباع ناشدنى است ، بمنزله حكمت است . . . نظريهء ديگرى هم مورد احتمال است و آن اينست كه گفته شود : منظور امير المؤمنين عليه السلام از ذلك اشاره به ترس از مرگ است كه حكمت بزرگى براى انسانهاى آگاه در بردارد . با اين حال ، احتمال دگرگونى در عبارات امير المؤمنين عليه السلام از طرف كاتبان اوّليه نيز بسيار قوى است . امّا معناى جملات مبارك در بارهء حكمت بدينقرار است : كه حكمت حيات بخش قلبهاى مرده است ، واقعا قلبى كه از حكمت بمعناى معرفت به انسان در ارتباطات چهارگانه ( ارتباط انسان با خويشتن ، با خدا ، با جهان هستى و با همنوع خود ) و لو اجمالا در هر دو قلمرو آن چنانكه هست و آن چنان كه بايد ، محروم است ، مرده ايست كه حركات عضوى آن عضو صنوبرى شكل ، صاحبش را به اشتباه مى اندازد كه آرى ، من هم قلب دارم و قلب من زنده است < شعر > تو همى گوئى مرا دل نيز هست دل فراز عرش باشد نى به پشت < / شعر > ما قلب را با هر معنى هم كه تفسير كنيم ، بالأخره حقيقتى در درون ما انسانها وجود دارد كه هم جنبهء قطب نمايى دارد و هم جنبهء دادستانى و كيفرى و بالاتر از اينها ارائه دهندهء