ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥ - كيفيت تبعيد ابو ذر غفارى به ربذه
دوست مى داشتند و هيچ چيزى آن مردم را از موافقت با نظر و گفتار تو جلوگيرى نكرده است ، مگر رضايت و تكيه بر دنيا و ترس از مرگ . آنان بآن سلطه اى كه جماعتشان پذيرفتهاند گرويدهاند . و ملك اين دنيا از آن كسى است كه غلبه كند . اين قوم دين خود را در مقابل دنيايى كه گرفتند بآنان دادند . و در نتيجه به خسارت در دنيا و آخرت گرفتار شدند . ابو ذر رحمه اللَّه گريه كرد و گفت : خدا بشما اهل بيت رحمت ، لطف و عنايت نمايد ، هنگامى كه شما را مى بينم ، رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و را بياد مى آورم . براى من در مدينه غير از شما نه كسى است و نه چيزى كه مورد ميل من باشد ، وجود من در حجاز براى عثمان سنگين بود و براى معاويه در شام و ناراحت بود از اين كه من با برادر و پسر دايى او در دو شهر مجاورت داشته باشم و مردم را از آن دو منحرف بسازم ، در نتيجه مرا به شهرى تبعيد كرد كه جز خدا در آنجا ياور و دفاع كننده اى ندارم و سوگند بخدا براى خود جز خدا يارى نمى خواهم و با تكيه به خدا از هيچ چيزى وحشت ندارم و آن عده كه به تشييع ابو ذر رفته بودند به مدينه برگشتند . امير المؤمنين عليه السلام به نزد عثمان رفت . عثمان بآن حضرت گفت شما را چه وادار كرد كه مأمور مرا برگرداندى و كار مرا تحقير نمودى على عليه السلام فرمود : امّا مأمور تو ، چون خواست روى مرا برگرداند ، من روى او را برگرداندم و امّا امر ترا كوچك نشمردم . عثمان گفت : مگر مطلع نبودى كه من دستور داده بودم هيچ كس با ابو ذر صحبت نكند على عليه السلام فرمود : مگر هر امرى كه صادر كنى ما بايد آنرا اطاعت كنيم عثمان گفت : بگذار مروان انتقام خود را از تو بگيرد ، على عليه السلام فرمود : از چه عثمان گفت : از اين كه او را ناسزا گفتى و مركبش را زدى آن حضرت فرمود : اما مركبش ، مركبم را بگير و انتقام بكشد ، و امّا اگر بخواهد ناسزا بگويد ، مثل همان ناسزا را بتو خواهم گفت و دروغ نخواهم گفت . عثمان خشمگين شد و گفت : چرا مروان بتو دشنام ندهد مگر تو بهتر از او هستى على عليه السلام فرمود :