ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٧ - رسالة في دفع الغمّ من الموت
عده از فرزندان كه مرگ و كشته شدن آنها را از بين برده است ، بيش از صد هزار خواهد بود . تو همين حساب را از همان دوران امير المؤمنين عليه السلام در روى كرهء زمين از شرق و غرب انجام بده ، با تصاعد مزبور در بالا ، ما نخواهيم توانست عدد آنها را بجهت كثرت فوق تصور بشماريم ، تو مساحت زمين را محاسبه كن خواهى ديد مساحت زمين محاسبه شده و محدود است و خواهى ديد كه كثرت نفوس به حدى مى رسد كه اگر ايستاده و كنار هم قرار بگيرند ، زمين براى آنها كفايت نخواهد كرد چه رسد باين كه بنشيند و در آن به تصرف و فعاليت به پردازند و حتى جائى براى ساختمان كه آنها را در خود جاى بدهد ، نخواهد ماند و همچنين مكانى براى زراعت و مسيرى براى كسى و حركتى وجود نخواهد داشت چه رسد به احتياجات ديگر . اين جريان در مدتى كم از زمان بوقوع خواهد پيوست چه رسد با اين كه زمان طولانى شود و نسل مردم بهمان نسبت كه گفتيم رو به افزايش بگذارد . اينست حال كسى كه زندگى ابدى را در اين دنيا مى خواهد و از مرگ كراهت دارد و از روى نادانى و كند ذهنى گمان مى كند چنين آرزوئى قابل تحقق است .
بنا بر اين ، راه صحيح همان حكمت بالغهء الهى و عدالت گسترده در هستى با تدبير محكم است كه هيچ مخالفتى منحرف كننده از آن وجود ندارد و اين غاية احسان است كه بالاتر از آن ، احسانى نيست . پس كسى كه از مرگ مى ترسد ، در حقيقت از عدالت و حكمت خداوندى مى ترسد ، بلكه در حقيقت او از احسان و عطاى خداوندى وحشت مى كند .
پس مرگ پديدهء بدى نيست ، پستى و بدى در ترس از آن است ، زيرا كسى كه از مرگ مى ترسد هم به حقيقت مرگ و لوازم آن نادان است و هم به ذات خويشتن جاهل است . و حقيقت مرگ جدائى نفس از بدن است و اين مفارقت نابودى نفس نمى باشد ، بلكه از بين رفتن تشكيلاتى تركيبى بدن است . و اما جوهر نفس كه ذات انسان و حقيقت و خلاصهء او است ، باقى و جاودانى است و اين نفس جسم نيست كه لوازم جسمانيت آن را در بر