ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥٨ - آيا وجود قوانين در جامعه شناسى دليل مجبور بودن انسانهاست
جامعه شناسى جديد ، اكثريت مطلقى از دانشمندان صاحب نظر اين عقيده را اظهار داشتهاند كه براى بنيانگذارى علمى جديد بنام جامعه شناسى ، اولين قدم بايد سعى در اثبات جارى بودن « قانون » بر رفتار و اعمال انسانى و به عبارت ديگر وجود اصل « جبر علمى يا علَّى » در اجتماعات باشد . يا بالعكس اثبات اين كه اصل « اختيار » مسئله اى نظرى و ذهنى بوده و هيچگونه تأثير و اصالتى از لحاظ امور و پديدههاى اجتماعى ندارد . « مطالعه كنندهء محترم ، نخست مى تواند به مبحث » چگونه جامعه ءشناسى بصورت علم در مى آيد « مراجعه نموده و استدلالى را كه براى اثبات اين كه جامعه شناسى هم يكى از علوم است ، بيان كردهايم بررسى نمايند . مسلم است كه هيچ دسته اى از مسائل نمى تواند بصورت علم در آيد ، مگر اين كه از عدّه اى كليات كه بصورت قانون آن مسائل مطرح مى شود ، برخوردار بوده باشد . منشأ انتزاع كلَّيات در يك علم عبارت است از خواص و پديدههاى مكرّر و مستمر كه از روابط موجودات با يكديگر بروز ميكنند .
هنگامى كه جوشيدن آب در صد درجه از حرارت مستمر و دائمى ميباشد ، يعنى در همهء موارد به بينيم كه آب با مشخصات معين در صد درجه از حرارت مى جوشد ، يك قانون كلى براى ما مطرح مى شود و آن عبارت است از جوشش آب در صد درجه از حرارت و چون در نمودهاى اجتماعى هم خواص و پديدههاى ناشى از عوامل معين بطور مستمر و دائمى ديده مى شود ، لذا جامعه شناسى هم داراى قوانين كلَّى بوده و در نتيجه يكى از علوم تحقيقى خواهد بود .
اين مسئله جاى اشكال و ترديد نيست . آنچه كه مهم است اينست كه :
آيا وجود قوانين در جامعه شناسى دليل مجبور بودن انسانهاست در عباراتى كه از روشهاى جامعه شناسى نقل كرديم ، اين مطلب ديده مى شود كه اگر