ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٠ - من شما را براى قرار دادن در جاذبهء كمال الهى مى خواهم ، شما مرا براى اشباع هوى و هوسهاى خود مى خواهيد ) *
در تفسير فرمان مبارك امير المؤمنين عليه السلام به مالك اشتر براى ادارهء جامعهء مصر ، بحثى تحت اين عنوان داشتيم كه « عاليترين رابطه ميان زمامدار و مردم جامعه ، رابطهء شخصيت رشد يافتهء يك انسان است با اجزاء و نيروها و فعاليتهاى وجودى او » [ ص ٣٩٥ ] با توجه باين رابطه ، بديهى است كه شخصيت رشد يافتهء يك انسان ، همواره در صدد صعود تكاملى است و اجزاء و نيروها و فعاليتهاى مادى او بمقتضاى طبيعت مادى كه دارند ، همواره در صدد تنزل و غلطيدن در علفزار ماديات مى باشند - < شعر > خواجه مى گريد كه ماند از قافله خندهها دارد از اين ماندن خرش < / شعر > < شعر > برگشاده روح بالا بالها تن زده اندر زمين چنگالها < / شعر > مولوى اين است قانون شخصيت كمالجوى آدمى كه رو به بالا دارد ، و قانون اجزاء و شئون طبيعى او كه رو به پايين دارد . اينست داستان يك مرد كمال يافته در جامعه اى كه افراد آن ، نمى خواهند سر به بالا نموده و رو به گرديدنهاى تكاملى حركت كنند . چنين شخصيتى در حقيقت مى خواهد دو مجموعهء مادى سنگين را تصفيه و تزكيه نموده و آن دو را براى پروازهاى تكاملى به حركت در آورد : مجموعهء يكم - اجزاء و نيروهاى مادى وجود خود اوست كه بايد بقدرى شفاف و تصفيه شده باشند كه مانع پرواز تكاملى شخصيت نباشند .
مجموعهء دوم - افراد جامعه اى هستند كه آن شخصيت رشد يافته مديريت تكاملى آن را به عهده گرفته است . و بايد باين نكته هم توجه داشت كه چنين نيست كه اگر شخصيت بزرگ توانسته باشد اجزاء و نيروهاى مادى خود را تسليم خويشتن نموده و از مزاحمت و مانع بودن آنها جلوگيرى به عمل بياورد ، حتما بايد افراد جامعه اى را كه مديريت آن را به عهده گرفته است ، مانند اجزاء و نيروهاى شخصى خود تسليم حركت تكاملى نمايد ،