ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٢ - اگر كسى بخواهد وقاحت و وخامت ظلم را بفهمد به كينه و ستيزهء شديد امير المؤمنين عليه السلام در بارهء ظلم بنگرد
طلحه و زبير
طلحه و زبير سوگند بخدا ، آنان منكرى ( امر ناشايستى ) را نتوانستهاند بمن نسبت بدهندآنان ما بين من و خودشان انصاف نكردندو آنان حقى را طلب مى كنند كه خود آن را رها ساختهاند ، و خونى را مطالبه مى نمايند كه خود آن را ريخته انداگر من [ بر فرض محال ] در عدم ايفاى حق و ريختن خود شريك آنان بودهام ، آنان قطعا سهمى از آن داشته اندو اگر پايمال كنندهء حق و ريزندهء خون ، آنان بودند ، قرار گرفتن تحت تعقيب و مطالبه بجز آنان هيچ احدى را نشايدو نخستين عدالت آنان اينست كه در بارهء خود [ يا عليه خود ] حكم كنندقطعى است كه من با بصيرت خود در اين زندگانى حركت مى كنم ، امرى را بكسى مشتبه نساختهام و هيچ امرى هم براى من مشتبه نشده استو اين گروهى كه [ با طلحه و زبير براى شعله ور ساختن آتش جنگ ] به راه افتادهاند ، ستمكارند ، در ميان اين قوم ظالم ، هم لجن است و هم زهر عقرب و هم شبههء تاريك در آن نهفته استو حقيقت امر آشكار است ، و باطل از اصلش برطرف شده استو زبانش از تحريك براى برپا كردن شرّ بريده استو سوگند بخدا ، براى آن نابكاران حوضى را پر خواهم ساخت [ جنگى را بر پا خواهم كرد ] كه آب آن را خودم كشيده امآنان از آن حوض سيراب برنخواهند گشتو آب گوارايى از آن نخواهند آشاميد امر بيعت
امر بيعت - و از جمله همين كلام است : براى بيعت به من ، مانند شتران ماده كه بسوى بچههاى خود روى بياورند ، بمن روى آورديدمى گفتيد : بيعت ، بيعت . دستم را براى امتناع از بيعت مى بستم . شما باز مى كرديد ، و دستم را پس مى كشيدم شما آن را بسوى خود براى بيعت جذب مى كرديد خداوندا ، آن دو نفر ( طلحه و زبير ) رابطهء ضرورى خود را با من قطع نمودند و بمن