ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩
الأحبار گفت : مانعى ندارد . ابو ذر در پاسخ او گفت : اى پسر دو يهودى ، دين ما را تو به ما تعليم مى دهى عثمان به ابو ذر گفت : مرا زياد اذيت مى كنى و عيبجويى تو در بارهء ياران من بسيار است ، برو به شام . و او را به شام تبعيد كرد . ابو ذر در شام كارهاى زيادى از معاويه را منكر مى گشت . روزى معاويه سيصد دينار به وى فرستاد ، ابو ذر به فرستادهء معاويه گفت : اگر اين وجه از سهم اختصاصى خودم باشد كه امسال مرا از آن محروم ساختهايد ، مى گيرم ، و اگر هديّه اى [ الخاصى ] باشد ، من نيازى بآن ندارم . در آن دوران بود كه معاويه كاخ سبز [ مشهور ] خود را در شام بنا كرد ، ابو ذر به معاويه گفت : اگر اين كاخ را از مال خدا ساخته اى ، خيانت است ، اگر از مال خودت بنا كرده اى اسراف است . ابو ذر در شام مى گفت : سوگند به خدا ، كارهايى دارد صورت مى گيرد كه من آنها را نمى شناسم [ از ديدگاه اسلام صحيح نيست ] سوگند به خدا ، آن كارها نه در كتاب خداست و نه در سنّت پيامبر او صلى اللَّه عليه و آله و سلم . و سوگند به خدا ، من مى بينم كه حق خاموش مى گردد و باطل احيا ، و راستگو تكذيب مى شود .
تقديم مى كنند كسانى را كه تقوى ندارند ، و اشخاص صالح را مى بينم كه مورد بىاعتنايى و تحقير قرار مى گيرد . حبيب بن مسلمة الفهرى به معاويه گفت : « ابو ذر شام را عليه تو خواهد شوراند مردم شام را درياب اگر نيازى به آنها دارى . ابو ذر عثمان جاحظ در كتاب » السفيانية « از جلام بن جندل غفارى نقل كرده است : كه من در قنسرين و عواصم مزدور معاويه بودم . روزى نزد معاويه آمده و از وضع كار خود مى پرسيدم ناگهان فريادى را از در خانه معاويه شنيدم كه مى گفت : قطار [ شترها ] آمد و بازى از آتش براى شما آورده است . خداوندا ، لعنت كن كسانى را كه امر به معروف مى كنند خود آن را ترك مى كنند . خداوندا ، لعنت كسانى را كه منكر نهى مى كنند و خود مرتكب آن ميشوند ، معاويه از اين فرياد مضطرب گشته و رنگش تغيير كرد و بمن گفت : اى جلام آيا اين فرياد كننده را مى شناسى گفتم : نه ، نمى شناسم . معاويه گفت : كيست آنكه