ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٠ - در آن هنگام كه همهء كيهان بزرگ مانند ديوارى آهنين يك انسان را در خود بفشارد ، تقواى الهى انسان ، آن ديوار را مى شكافد و او را از آن محاصرهء مرگبار نجات مى دهد
خود متحمل مى شود و نمى داند كه ريشههاى آنها از كجا سرچشمه مى گيرد ، فراوانتر از آن است كه قابل شمارش باشد .
< شعر > چون كسى را خار در پايش خلد پاى خود را بر سر زانو نهد با سر سوزن همى جويد سرش ور نيايد مى كند با لب ترش خار در باشد چنين دشوار ياب خار در دل چون بود واده جواب خار دل را گر پديدى هر خسى كى غمان را راه بودى بر كسى كس به زير خر خارى نهد خر نداند دفع آن بر مى جهد خر ز بهر دفع خار از سوز و درد جفته مى انداخت صد جا زخم كرد بر جهد آن خار محكمتر كند عاقلى بايد كه بر مركز كند < / شعر > ٩ - و لو ان السماوات و الارضين كانتا رتقاً على عبد ثم اتقى الله لجعل الله له منهما مخرجا و اگر آسمانها و زمين بر روى بنده بسته شود ، پس آن بنده بخداوند سبحان تقوى بورزد ، خداوند براى او از آسمانها و زمينهاى بسته شده گريزگاهى باز مى كند ) در آن هنگام كه همهء كيهان بزرگ مانند ديوارى آهنين يك انسان را در خود بفشارد ، تقواى الهى انسان ، آن ديوار را مى شكافد و او را از آن محاصرهء مرگبار نجات مى دهد .
در امتداد عمر آدمى ، لحظات و گاهى ساعات و ديگر گاه روزها يا ماه هايى مى رسد كه زمان گذرا براى او از حركت مى ايستد ، بلكه دقائق و ساعات و روزها و شبهاى آن مانند يك زنجير گرانبار به دست و پاى وى مى پيچد ، گويى : اين خود زمان سيّال است كه او را از حركت باز داشته است . و گويى : اصلا فضائى گسترده وجود ندارد تا براى آن انسان ديدگاهى داشته باشد . همه جا بسته و همهء بالها شكسته و هيچ منفذ و گريزگاهى ديده