ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٩ - حيات ، حقيقتى است كه هيچ كس از آن سير نمى شود
موقع روياروئى با دشمن اميد شهادت نداشتم - و اى كاش براى من مقرر شده بود - سوار مركبم مى گشتم و سپس از شما دور مى گشتم و هرگز سراغتان را مادامى كه بادهاى جنوبى و شمالى مى وزد ، نمى گرفتم . ) قسم پنجم - كسانى هستند كه از حيات دنيوى اعراض ننمودهاند ، بلكه بالعكس اين حيات را بزرگترين نعمت خداوندى و عاليترين گذرگاه تكاملى براى ابديت مى دانند ، ولى بدانجهت كه عظمت حيات ابدى را مى شناسند ، ناچيزى اين زندگى براى آنان آشكار مى شود و با اين حال ، كمترين اهانتى براى آن نمى نمايند ، بلكه براى هر لحظه اى از اين زندگانى كه وسيلهء اندوختن سرمايه براى حيات جاودانى است ، سپاس مى گذارند و مسرور مى باشند . از اين گروهند ، آن انسانهاى متقى كه امير المؤمنين عليه السلام در بارهء آنها فرموده است : و لو لا الأجل الَّذى كتب لهم لم تستقرّ أرواحهم في أجسادهم طرفة عين شوقا إلى الثّواب و خوفا من العقاب [ خطبهء همام ] ( و اگر نبود اجلى براى آنان از طرف خدا مقرر شده است ، ارواح آنان [ حتى ] بمقدار يك چشم بهم زدن در بدنهايشان قرار نمى يافت براى اشتياق به ثواب و ترس از عذاب ) آنچه كه مشاهدات عمومى نشان مى دهد ، همان است كه در محتواى كلام مبارك امير المؤمنين عليه السلام مى بينيم و آن عبارتست از اصل « صيانت ذات » يعنى جوشش علاقه و ارادهء بقاء از ذات زندگى . و اقسام پنجگانه اى كه مورد بررسى قرار داديم ، هيچ منافاتى با اصل مزبور كه مربوط به جريان طبيعى زندگى است ندارد . امير المؤمنين عليه السلام در بيان اصل « صيانت ذات » كه موجب محبوبيت مطلق حيات است ، اين جمله را مى فرمايد : فأنّه لا يجد في الموت راحة ( انسان زنده در مرگ راحتى نمى يابد ) امير المؤمنين عليه السلام در اين جملات يكى از اساسىترين علل عدم احساس راحت در مرگ را كه شيرينى زندگى است ، تذكر داده است . البته در خطبهها و ساير سخنان مبارك آن حضرت