ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٩ - جامعه شناسى و جامعه سازى
مى شود كه در مايعى انداخته شود . هستهء يك درخت يا گل موقعى استعداد و ابعاد مختلف خود را نشان مى دهند كه در مجراى عوامل دگرگون كنندهء خاك و آب و اشعهء خورشيد و غيره قرار بگيرند .
انواع پنجگانه شناسائى كه بطور اختصار متذكر شديم ، با اختلاف موضعگيرىهاى درك كننده ، محكوم به نسبيّت ميباشد . عمده عامل نسبيت در قلمرو معرفت دو موضوع بسيار اساسى است : موضوع يكم - محدوديت و نسبيّتى است كه از محدوديت وسايل درك ناشى مى گردد ، مانند محدوديت حواسّ طبيعى و وسايل ساخته شده با فكر و دست بشرى . مسلم است كه گوش اصوات را در درجهء معينى از امواج مى شنود و كمتر از آن درجه براى انسان قابل شنيدن نيست . همچنين ساير حواسّ طبيعى امّا وسايل ساخته شده با فكر و دست بشرى ، موضوعات عينى را مطابق خاصيت علت پذيرى ( كوزال كاراكتريستيك ) كه دارند ، نشان مى دهند . يعنى نشان دهنده از مجراى تاثر نشان داده شده و ساير عوامل هم موقعيت با آن دو ( نشان دهنده و نشان داده شده ) بركنار نمى باشد [١] .
حقائقى كه براى دريافت شدن و مورد معرفت قرار گرفتن منظور ميشوند ، بايد فاصله اى منطقى با ادراك كننده داشته باشند . يعنى نه آن قدر دور باشد كه از ديدگاه خارج شوند و نه آن قدر نزديك كه جزئى از « من » محسوب شوند . همچنين بايد براى تحصيل شناخت در بارهء يك موضوع از خيره شدن بآن و مطالبهء روشنائى بيش از حد در بارهء آن پرهيز
[١] و پوشيده نماند كه اين مبحث به نوعى ديگر در مباحث گذشته طرح شده است ، و بجهت شدت اهميتى كه در موضوع بحث ما دارد ، با آن طرز كه مناسب اين موضوع است مطرح مى نماييم .