ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨ - بحثى در انواع حبّ و بغض و رضايت و غضب
السلام گشته و آن حضرت از كشتن سريع او خوددارى فرموده است . چنين مى گويد :
< شعر > كه بفرما يا امير المؤمنين تا بجنبد جان به تن در چون چنين باز گو اى باز پرافروخته با شه و با ساعدش آموخته باز گو اى باز عنقا گير شاه اى سپاه اشكن به خود نى با سپاه امت وحدى يكى و صد هزار باز گو اى بنده بازت را شكار در محل قهر اين رحمت ز چيست اژدها را دست دادن راه كيست < / شعر > امير المؤمنين عليه السلام :
< شعر > گفت من تيغ از پى حق مى زنم بندهء حقم نه مأمور تنم شير حقم نيستم شير هوا فعل من بر دين من باشد گوا من چون تيغم وان زننده آفتاب مار ميت اذ رميت در حراب رخت خود را من زره برداشتم غير حق را من عدم انگاشتم من چو تيغم پر گهرهاى وصال زنده گردانم نه كشته در قتال سايهام من كه خدايم آفتاب حاجبم من نيستم او را حجاب خون نپوشد گوهر تيغ مرا باد از چاكى كند ميغ مرا كه نيم كوهم ز صبر و حلم و داد كوه را كى درربايد تند باد آنكه از بادى رود از جا خسى است ز ان كه باد ناموافق خود بسى است باد خشم و باد شهوت باد آز برد او را كه نبود اهل نياز باد كبر و باد عجب و باد خلم برد او را كه نبود از اهل علم كوهم و هستى من بنياد اوست ور شوم چون كاه كاهم باد اوست جز بياد او نجنبد ميل من نيست جز عشق سر خيل من خشم بر شاهان شه و ما را غلام خشم را من بستهام زير لگام < / شعر >