ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤
< شعر > خانههاى ما بگيرد او به مكر بركند ما را به سالوسى ز وكر مى نمايد سيرى اين حيلت پرست و اللَّه از جمله حريصان بدتر است او خورد از حرص طين را همچو دبس دنبه مسپاريد اى ياران به خرس لاف از شه مى زند وز دست شاه تا برد او ما سليمان را ز راه خود چه جنس شاه باشد مرغكى مشنوش گر عقل دارى اندكى جنس شاهست او و يا جنس وزير هيچ باشد لايق لوزينه سير آنچه مى گويد ز مكر و فعل و فن هست سلطان با حشم جوياى من اينست ماليخولياى ناپذير اينست لاف خام و دام گول گير هر كه اين باور كند از ابلهيست مرغك لاغر چه در خورد شهيست كمترين جغد ارزند بر مغز او مر و را يارى گرى از شاه كو گفت باز ار يك پرهن بشكند بيخ جغدستان شهنشه بر كند جغد چه بود خود اگر بازى مرا دل برنجاند كند با من جفا شه كند توده بهر شيب و فراز صد هزاران خرمن از سرهاى باز پاسبان من عنايات وى است هر كجا كه من روم شه در پى است < / شعر > تلفات تاريخ بسيار طولانى ما انسانها ، خيلى بيش از آن دردناكتر از آنست كه با شمردن ابو ذرها و مالك اشترها و عمار ياسرها تمام شود . و همچنين شرمآورتر از همه آنها شكستى است كه برهه اى از تاريخ از عدم تحمّل مردى مانند على بن ابي طالب عليه السلام به خود ديده است . امّا بياييد تاريخ را محكوم مطلق ننماييم . زيرا درست است كه طغيانگران خودكامه هزاران مردان انسان شناس و انسان ساز را از جوامع انسانى گرفتند .
ولى آن كشاكشها و گلاويزىها با همهء آن تلفات ، چهرههاى ملكوتى انسانهايى را براى ما ارائه دادند كه مردم پاكدل با ديدن آنها ، هرگز تسليم يأس و بدبينى و بىهدفى در