ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥٤ - شرط اساسى معرفت كه از گرديدنها نصيب بشريت مى گردد
جزر و مدّهاى پر معنايش بخوبى نشان مى دهد كه براى بدست آوردن اين نوع معرفت ، بهر وسيله اى دست برده است . ما حتى شاهد گذشتهاى حياتى كه نوابغ انساندوست در گذرگاه تاريخ صورت دادهاند ، مى باشيم .
چه رسد به تمسّك به وارد كردن تغييرات منطقى در انسانهاى ديگر .
نوع دوم - شناسايى براى تجمّلها و رقابت بازىهايى كه با حيات انسانهاى ديگر بازى ميكند ، اين نوع از معرفت ، همان چراغى است كه بدست دزد مى افتد تا كالاى برگزيده ترى را ببرد .
شرط اساسى معرفت كه از گرديدنها نصيب بشريت مى گردد اگر بخواهيم پديدهء معرفت را از نظر ارزشها مطرح كنيم ، بدون ترديد باين نتيجه مى رسيم كه معرفت حاصل از گرديدن نمى تواند بىشرط و بىقيد بوده باشد ، زيرا موضوعى جاندار است و در مجراى قوانين هستى در نقطهء مثبتى قرار گرفته است ، وارد كردن تغيير در آن موضوع براى هر منظورى كه باشد ( اعم از معرفت و غير معرفت ) بايستى مشروط به ارتقاى آن موضوع از موقعيت خود بوسيلهء وارد كردن دگرگونى در آن موضوع به موقعيت بالاتر بوده باشد اين شرط اساسى را كه براى معرفتهاى حاصل از دگرگونىها متذكر شديم ، مسلما جنبهء آرمانى براى انسانهايى دارد كه توانستهاند « كه » را از « چه » تفكيك كنند . اعتقاد به ايده آلهاى اعلاى انسانى مانند حق حيات براى همه ، حق شخصيت براى همه ، حق ، حركت رو به تكامل براى همه را پذيرفته باشند . و براى غير اين گروه از انسانهاى با فضيلت ، اين شرط و قيد كه گفتيم مانند موعظهء خرگوش است كه در بارهء عدالت و جانشناسى به شير مى داد ، كه پس از پايان موعظه ، بقول ارسطو خرگوش به شير مى گويد : اين سخنان مرا در بارهء عدالت و جانشناسى پذيرفتى شير مى گويد : سخنان بسيار خوبى گفتى ، ولى يك نقص داشت ، و آن اينست كه در بارهء قدرت