ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٦ - مطلب سوم
عليه السلام در بارهء مغيرة بن اخنس در نزد عثمان نبوده است ، بلكه داستان چنين است كه « عوانه از إسماعيل بن ابى خالد از شعبى » روايت مى كند : هنگامى كه شكايت عثمان از على عليه السلام زياد شد تا آنجا كه از اصحاب پيامبر اكرم ( ص ) هر كسى كه به او وارد مى شد ، از على ( عليه السلام ) به او شكايت مى كرد . زيد بن ثابت انصارى كه از پيروان و خاصان عثمان بود به او گفت : « آيا نروم بسوى على ( ع ) تا او را از ناراحتى تو در بارهء او مطلع بسازم عثمان گفت : برو . زيد بن ثابت با مغيرة بن الخنيس بن شريق با وابستگان او [ مادرش عمهء عثمان بود ] در قبيلهء بنى زهره و جمعى نزد على عليه السلام آمدند . زيد خدا را حمد و ثنا گفت ، سپس گفت : خداوند براى تو گذشتگان صالح در اسلام قرار داد و موقعيت ترا با رسول خود همان گونه قرار داد كه تو داراى آن هستى . تو براى همهء خير شايسته اى . و امير المؤمنين عثمان پسر عموى تست و او زمامدار اين امت است . او دو حق بر عهدهء تو دارد : اول - حق زمامدارى . دوم - حق خويشاوندى . عثمان در بارهء تو بما شكايت كرد كه على [ ع ] به من اعتراض مى كند و موقعيت مرا ردّ مى كند و ما نزد تو آمديم براى خير خواهى و بجهت كراهت از اين كه ميان تو و پسر عموى تو وقايعى بوجود بيايد كه ما آنها را براى تو و او نمى خواهيم . مى گويد : على عليه السلام حمد و ثناى خداوندى را بجاى آورد و به رسول خدا صلوات فرستاد ، سپس فرمود : اما بعد ، سوگند بخدا ، من نه اعتراض به او را دوست مى دارم و نه وضع او را رد مى كنم ، مگر اين كه از حق الهى امتناع بورزد و براى من ممكن نيست در بارهء او بگويم ، مگر حقيقت را و سوگند بخدا در بارهء او خوددارى خواهم كرد مادامى كه خوددارى امكان پذير بوده باشد . مغيرة بن اخنس مردى وقيح و از پيروان عثمان و مخلصين او بود ، چنين گفت : سوگند بخدا ، بايد در بارهء عثمان خوددارى كنى ، و در غير اين صورت به خوددارى وادار خواهى گشت ، زيرا قدرت او بر تو بيش از قدرت تو بر او است و جز اين نيست كه عثمان