ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٦ - اين دنيا مقصد نهايى نابينايان است و گذرگاهى براى بينايان
< شعر > در مديحت داد معنى دادمى غير اين منطق لبى بگشادمى مدح تو حيف است با زندانيان گويم اندر محفل روحانيان مدح و تعريف است تخريق حجاب فارغ است از مدح و تعريف آفتاب مادح خورشيد مدّاح خود است كه دو چشمم روشن و نامرمد است < / شعر > نه تنها اين جملات را كه در اينجا در بارهء امير المؤمنين عليه السلام عرض كردم ، ناشى از شناخت و آشنايى اين جانب با آن آشناى رازهاى هستى است ، بلكه هر چه در بارهء او گفتهام و بعد از اين هم اگر خدا توفيق سخن گفتن در بارهء آن شاهد رسالت و دليل خدا را براى من عنايت فرمايد . جز اين نيست كه امواجى است نارسا از هيجان و جوشش دل بيقرار كه سر مى كشد و از سر قلم روى كاغذ فرود مى آيد و يا از دهان واقعا ناچيز برمى آيد ، و شنيده مى شود ، زيرا واقعيت شخصيت اين بزرگ مرد تاريخ خيلى بالاتر از سطوح فكرى و دريافتهاى درونى ما است .
اينك شروع مى كنيم به تفسير جملات آن بزرگوار كه براى بررسى و توضيح در اين مبحث مطرح نمودهايم . اگر دقت كنيم ، اين قانون را در وجدان صاف خويشتن خواهيم يافت : آنچه كه وجودش از بالا شروع مى شود در پايين پايان نمى پذيرد . وجود آدمى با آن همه استعدادها و عظمتها كه در امتداد تاريخ از خود نشان داده و اديان الهى آنها را اثبات و حكماء و دانشمندان آنها را توضيح دادهاند ، نمى تواند سر از اين خاكدان بيرون بياورد ، مقدارى از مواد پاكيزه طبيعت را به مدفوع تبديل نموده و مقدارى البسه بپوشد و معادن و سرمايههاى زمين را مستهلك بسازد و لحظاتى بخندد و لحظاتى بگريد و ساعتهايى شادان و ساعتهاى ديگر اندوهگين گردد . و روزى پيروز و روزى ديگر با شكست مواجه شود و سپس يك يا چند عدد مانند خود ، موجوداتى بىهدف را روى اين كرهء خاكى براى كشتن و كشته شدن و بردگى به هوى و لذت رها كند و سپس اعضاى كالبد بدن