ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٨ - اين دنيا مقصد نهايى نابينايان است و گذرگاهى براى بينايان
كار او ختم مى گردد ، آيا ديگر سخنى براى گفتن در بارهء انسان « آن چنانكه هست » و « انسان آن چنانكه بايد » خواهيم داشت حتى بر فرض محال ، اگر چنين تصور كنيم كه انسان موجوديست صد در صد ساخته شدهء طبيعت و هيچ حكمت و مشيت ماوراى طبيعى و الهى در بارهء او دخالت ندارد فرض اين كه اين زندگى دنيوى بهمين ترتيب و هدفگيريهايى كه انسانشناسان پيش پاى كاروان بشرى گستردهاند و همين دنيا را آخرين منزلگه براى اين كاروان تعيين نمودهاند ، بىشرمانه ترين خيانت و وقيحانه ترين جنايت است كه در بارهء اين كاروان بزرگ [ كه انبياء و حكما و وارسته گان فوق العاده و فداكاران محيّر العقول براى ساختن بشريت ، اعضاء آن ميباشد ] روا داشته شده است .
خداوندا ، انتقام اين خيانت و جنايت را از مرتكبان آنها [ اگر قابل اصلاح نيستند ] بگير .
تكميل اين استدالال بدين ترتيب است كه آدمى در تكاپوهاى زندگى بهر هدفى كه برسد ، اگر آن هدف او را تخدير نكند و شخصيت و استعداد كمال طلبى او را تباه نسازد ، خود را از آن هدف بالاتر ديده ، چشمش به دنبال اهداف عالىتر خواهد بود شما اين پديده را در بارهء علم و مال دنيا و زيباييها و اختيارات مورد دقت قرار بدهيد ، خواهيد ديد هر چه بر علم يا مال يا زيباييهاى شما افزوده مى گردد و هر چه اختيارات و قدرت شما بالاتر مى رود ، اشباع نمى شويد ، و بيش از آن آمال و اهداف را كه مى خواستيد ، جستجو مى كنيد . و بديهى است كه چنين تقاضاى افزايش و بالاتر رفتن از هر موقعيت ممتاز كه بدست مى آوريد ، يك امر خيالى نيست . زيرا واقعا جدى است ، و لذا اگر انسان براى بدست آوردن هدف منظور خود با تلاش و مايه گذارى منطقى موفق نشود ، خود را متضرر مى بيند نه اين كه سودى از او سلب شده باشد ، يعنى او تصور مى كند كه چيزى از دست داده است ، نه اين كه بدست نياورده است . اين احساس ناشى از آن است كه شخصيت انسانى با آن ماهيت و هويت و استعدادها و عظمتها و ارزش ما فوق همهء اهدافى است كه براى خود طرح