ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٨ - انسانهاى رشد يافته تعليم و تربيت جامعه و هر گونه خدمت به جامعه را تكليف الهى حتمى خود مى دانند و بهمين جهت استقبال و رويگردان بودن مردم از آنان تاثيرى در دل و مغز آنان نمى گذارد
همهء انسانها را به خود ، درك نمايند ، كمترين تورمى در خود طبيعى « نفس حيوانى » آنان به وجود نمى آيد ، و بالعكس ، اگر همهء مردم دنيا او را تنها بگذارند و او باشد و چهار ديوار حيات محدودش هرگز احساس غربت در اين دنيا نمى نمايد . و بهمين جهت است كه بعضى از صاحبنظران بيت ذيل حافظ را كه مى گويد :
< شعر > سينه مالامال درد است اى دريغا مرهمى جان ز تنهايى به لب آمد خدايا همدمى < / شعر > [١] چنين تأويل مى كنند كه منظور حافظ ، فقدان انسانهاى رشد يافته است كه قابل انس و الفت روحانى مى باشند نه اين كه حافظ از تنهايى به معناى معمولى آن شكايت مى كند ، لذا در بيت بعدى چنين مى گويد :
< شعر > آدمى در عالم خاكى نمى آيد به دست عالمى ديگر ببايد ساخت و ز نو آدمى < / شعر > انسانى كه اطلاع از عظمت جانهاى آدميان پيدا كرده و بىارزشى اجتماع مگسان دور شيرينى آگاهى به دست آوردهاند ، همان گونه كه در عنوان بحث يادآور شدهايم : « هر گونه خدمت به جامعه را تكليف الهى حتمى خود مى دانند و بهمين جهت استقبال و رويگردان بودن مردم از آنان هيچ تاثيرى در دل و مغز آنان نمى گذارد . امير المؤمنين عليه السلام به برادرش عقيل بن ابي طالب چنين مرقوم فرموده است : و أمّا ما سألت عنه من رأيى في القتال ، فأنّ رأيى قتال المحلَّين حتّى ألقى اللَّه لا يزيدني كثرة النّاس حولى عزّة ، و لا تقزّقهم عنّى وحشة [ نامهء شمارهء ٣٦ ص ٤٠٩ ] ( و اما پاسخ از آن سؤال كه در آن نظر مرا در بارهء جنگ خواستى ، رأى من ، جنگ با اين جنگ افروزان است تا آن گاه كه خدا را ديدار كنم . تراكم انبوه مردم در دور من بر عزت من نمى افزايد ، و همچنين پراكنده شدن آنان از دور من ، موجب وحشت من نمى گردد . )
[١] در بعضى از نسخهها چنين آمده است ) * « دل ز تنهايى به جان آمد » .