ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٢ - مطلب يكم
< شعر > هر يكى تسبيح بر نوع دگر گويد و از حال آن ، اين بىخبر < / شعر > [١] < شعر > منكر ز تسبيح جماد وان جماد اندر عبادت اوستاد * * * صد هزاران بحر و ماهى در وجود سجده آرد پيش آن درياى جود چند باران عطا باران بده تا بدان آن بحر در افشان شده چند خورشيد كرم افروخته تا كه ابر و بحر جود آموخته چند خورشيد كرم تابان بده تا بدان آن ذرّه سرگردان شده پرتو ذاتش زده و بر ماء و طين تا شده دانه پذيرنده زمين خاك امين و هر چه در وى كاشتى بىخيانت جنس از او برداشتى اين امانت زان عنايت يافته است كافتاب عدل بر وى تافته است تا نشان حق نيارد نو بهار خاك سرها را نسازد آشكار آن جوادى كه جمادى را بداد اين هنرها وين امانت وين سداد آن جماد از لطف چون جان مى شود زمهرير از قهر پنهان مى شود آن جمادى گشت از لطفش لطيف كلّ شيء من ظريف هو طريف هر جمادى را كند فضلش خبير غافلان را كرده قهر او ضرير جان و دل را طاقت اين جوش نيست با كه گويم در جهان يك گوش نيست < / شعر >
[١] شيخ فريد الدين بن عطار مى گويد : < شعر > كارگاهى بس عجائب ديده ام جمله را از خويش غائب ديده ام سوى كنه خويش كس را راه نيست ذره اى از ذره اى آگاه نيست جان نهان در جسم و تو در جان نهان اى نهان اندر نهان اى جان جان < / شعر >