ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٣ - نظريهء دوم
سخن كسى است كه مى گويد : « شمارهء انسانهاى كمال يافته بقدرى اندك است كه اگر خيلى دقت كارى كنيم بايد بگويم : عدهء اين انسانها از اقليت هم پايينتر رفته و از استثنايىها محسوب مى گردد . با اين حال ما اين نوميدى را بخود راه نمى دهيم ، بلكه مى گوييم : ما نبايد براى درجات كمال انسانها حدّاقل و حدّاكثر نمره را منظور نماييم و نبايد چنين بينديشيم كه كمال انسان از همان حدّ اعلى شروع مى شود ، مثلا اگر عاليترين درجهء كمال آدمى را ( ١٠٠ ) فرض كنيم ، و پايينترين آن را ( ١ ) تلقى نماييم ، قطعى است همين كه آدمى در مسير رشد از ( ١ ) به بالا حركت كرد ، درجه اى از رشد را بدست آورده است و نبايد بگوييم : درجهء كمال آدمى يا ( ١٠٠ ) يا هيچ ، بلكه همان گونه كه گفتيم : هر اندازه حركت از ( ١ ) به بالا انجام شود ، رو به درجات عالى كمال است ، يعنى استعداد ترقى و اعتلاى آدمى از همان ( ١ ) به بالا شروع به فعليت مى نمايد . با توجه باين مطلب جاى ترديد نيست كه عدهء بسيار قابل توجه از مردم صدر اسلام به درجات مختلفى از كمال نائل گشتند . و اين يك زمينهء بسيار عالى براى به وجود آمدن مدينهء فاضله در تاريخ بشرى بوده است .
از طرف ديگر ، يكى از بهترين دلائل ما وراء طبيعى براى بوجود آمدن زمينه براى پيش برد تكاملى جامعه ، بود مشاهدهء عينى انسانى كامل ( وجود نازنين محمد بن عبد اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) بود با آن اخلاق بسيار عالى و قاطعيت و صميميت و استقلال شخصيت و تحمل ناگواريها و سختىهاى بىشمار و عاليترين عواطف انسانى توأم با نيرومندترين ذاتى كه هول و هراس كمترين راهى به او نمى يافت . عبادتها و گرايشها و نيايشهاى دائمى و مستمرى آن بزرگوار و تواضع فوق العاده اى كه در همهء رفتار و گفتار