ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٨ - من چگونه مى توانم بوسيلهء شما ظلمت از چهرهء عدل و كجى از حق را برطرف بسازم در صورتى كه خود شما ظلمت بر روى عدل انداختهايد و حق را منحرف ساخته ايد
حيات مادى است كه درك و مشاعر و ارادهء آنان را جلب مى نمايد بطورى كه نمى گذارد نيازى به حق و سعادت تكاملى احساس نمايند و بهمين جهت است كه رشد يافتگان در همهء ادوار تاريخ ، در اقليت بوده و صداى آنان به گوش اكثريت ناآشنا بوده است .
٧ ، ٨ - هيهات أن أطلع بكم سرار العدل أو أقيم اعوجاج الحقّ ( هيهات ، كه بوسيلهء شما بتوانم ظلمت از چهرهء عدالت را بزدايم ، يا كجى [ عارض ] بر حق را راست كنم . ) من چگونه مى توانم بوسيلهء شما ظلمت از چهرهء عدل و كجى از حق را برطرف بسازم در صورتى كه خود شما ظلمت بر روى عدل انداختهايد و حق را منحرف ساخته ايد امير المؤمنين عليه السلام در خطبهء ١٢١ چنين فرموده است : أريد أن أداوى بكم و أنتم دائى ( مى خواهم دردهاى جامعه را بوسيلهء شما مداوا كنم ، در صورتى كه درد من خود شماييد ) آرى ، واقعا ناگوار و تلخ است . چه مى توان كرد در جامعه اى كه مدير و مربّى راستين آن جامعه براى ساختن مردم ، بهر چه كه دست بزند ، خود آن چيز خراب و ناسالم است و بهر كسى كه اميد ببندد ، خود او موجب نااميدى باشد طغرايى مى گويد :
< شعر > فقلت ادعوك للجلىّ لتنصرنى و أنت تخذلنى فى الحادث الجلل تنام عنّى و عين النّجم ساهرة و تستحيل و سبغ اللَّيل لم يحل < / شعر > [١] ( مى گفتم ترا در كارهاى بزرگ بيارى مى طلبم [ تو بيارى من مى شتابى ] در حالى كه تو در هنگام حادثهء بزرگ مرا تنها و ذليل مى گذارى تو از من غافل مى شوى و بخواب مى روى در صورتى كه هنوز چشم ستاره بيدار است و دگرگون مى گردى در حالى كه رنگ شب هنوز پابرجاست ) وضع امير المؤمنين عليه السلام از مضمون دو بيت فوق نيز شديدتر
[١] لامية العجم - طغرائى .