ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٥ - نتيجهء چهارم
جاذبهء كمال مطلق قرار گرفته هم خودتان را و هم بشريت را از تاريخ ناآگاه حيات طبيعى نجات داده در مسير تاريخ انسانى قرار بدهيد .
ب - « و من بيقين مى دانم آنچه را كه شما را اصلاح خواهد كرد ، ولى من با افساد خود ، شما را اصلاح نخواهم كرد » [١] و مسلم است كه مقصود از اصلاح در نظر آنها ، برآورده شدن خواستههاى دنيوى محض بوده است كه فقط غرايز حيوانى آنها را تحريك مى نمايد و برآورده شدن اين خواستهها كه به نظر آنان ، صلاح ، مصلحت و اصلاح جلوه مى كرد ، در حقيقت هم افساد آنان بود و هم افساد خود امير المؤمنين عليه السلام كه با آماده كردن زمينه براى غوطه ور شدن مردم آن جامعه ، خود عامل تباهى و فساد آنان مى گشت . خلاصه مثل على بن ابي طالب عليه السلام در ميان آن مردم همان طور كه ابن سينا گفته است : « و اين چنين خطاب را جز چنو بزرگى راست نيامدى كه او در ميان خلق چنان بود كه معقول در ميان محسوس » [٢] مثل معقول بود ميان محسوسات . با يك تمثيل ديگر مى توان گفت : مثل على عليه السلام با مردم آن دوران شبيه به روح و جسم بوده است كه :
< شعر > برگشاده روح بالا بالها تن زده اندر زمين چنگالها < / شعر > مولوى < شعر > خواجه مى گريد كه ماند از قافله خندهها دارد ازين ماندن خرش < / شعر > مولوى < شعر > بر سر عيسى نهاده تنگبار خر سكيزه مى زند در مرغزار < / شعر >
[١] خطبهء ٦٩ ص ٩٩ .
[٢] معراج نامه ص ٢٢ و ٢٣ .