ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٢ - رابطهء هم عقيدتى آزادانه
كارفرما ، قهوه خانه نشين و آكادميسين ، عاليترين مقام مديريت در اجتماعات ، تا يك جاروب بدست معمولى و از روزنامهها و مجلات حرفه اى تا با ارزشترين كتابى كه در بارهء علوم انسانى نوشته مى شود از همهء و همهء اين افراد و گروهها بشنويد كه مى گويند : انسان و انسانيّت . و چون موضوع كلى انسان و انسانيت يك مفهوم بسيار والايى است كه بدون تكامل شايسته ، نمى تواند بيك مغز وارد شود ، لذا مى توان گفت : اين عقيدهء مقدس بدون وصول به مقام شايستهء آزادى در درون هيچ انسانى جايگير نمى گردد ، با اين حال آيا نمى توان گفت كه اين عقيده همان تند است كه فضاى جوامع را اشغال كرده است ، و جامعه شناسانى كه واقعا مى خواهند علل پشت پرده اى پديدههاى اجتماعى را درك كنند ، بايستى مانند اتومبيلى كه در هواى مه آلود مجبور است چراغهاى خود را روشن نمايد ، اين جامعه شناسان هم مجبورند براى پيدا كردن راه اصلى خود هر اندازه كه مى توانند چراغ روشن كنند .
بياييد اين عقيده را كه بنظر همه آزادانه ترين ايدئولوژى مى نمايد ، مورد تحليل و ريشه گيرى قرار بدهيم تا به بينيم ، آيا براستى عقيدهء انسانيت ، در اعماق درونى افراد و جوامع مانند آب در همه اجزاء درخت و حيات در همهء اعضاى جاندار نفوذ كرده است : ١ . من به انسان و انسانيت معتقدم ، چرا زيرا من در ميان افراد اين نوع بوجود آمده و عوامل زندگىام را در ميان اين نوع و بوسيلهء افراد و قوانين آن بدست آوردهام . اين معتقد به انسان و انسانيت ، نه انسان را مى شناسد ، نه انسانيت را ، بلكه اين شخص جز خود كسى را سراغ ندارد . او پرستش خود را از ريشههاى بوجود آورندهء آن گرفته تا عوامل بارور كنندهء آن خود بيان مى دارد .
٢ . من به انسان و انسانيت معتقدم ، چرا زيرا من با هر كسى كه مى نشينم و هر