ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣
كرد ، گردانندگان جامعهء روزگارش او را تحمل نكردند و او را از آن جامعه اخراج و تبعيد نمودند .
تاكنون در بارهء زندگى و زهد و تقوى و عظمت انسانى و اخلاق والاى اين انسان وارسته تحقيقات فراوان و با اهميتى صورت گرفته است . حقيقت اينست كه اين شخصيت كه به تنهايى مى تواند معرف عظمت رسالت پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم و جاودانگى دين مقدس اسلام باشد ، در رديف اول پيشتازان انسانيت است كه با تحمّل مشقتها و رنجهاى فراوان ، زندگى را به درود گفت و به پيشگاه خداوند سبحان رهسپار گشت . اين مرد از نظر وارستگى در كمالات روحى و شناخت ارزش حيات و قانون جانهاى مردم ضرب المثل است .
براستى ، چه زيبا گفته است مولوى در بارهء مردانى بزرگ كه در جوامعى كوته بين زندگى مى كنند و گردانندگان مناسب مردم همان جوامع تحمل مردان را ندارند ، همان گونه كه نتوانستند وجود رهبر و مربى ابو ذر امير المؤمنين عليه السلام را تحمل كنند < شعر > باز در ويرانه بر جغدان فتاد راه را گم كرد و در ويران فتاد بر سرى جغدانش بر سر مى زنند پر و بال نازنينش مى كنند ولوله افتاد در جغدان كه ها باز آمد تا بگيرد جاى ما چون سگان كوى پر خشم و مهيب اندر افتادند در دلق غريب باز گويد : من چه در خوردم به جغد صد چنين ويران رها كردم به جغد من نخود اينجا مى روم سوى شاهنشاه راجع ميشوم خويشتن مكشيد اى جغدان كه من نى مقيمم مى روم سوى وطن اين خراب آباد در چشم شماست ورنه ما را ساعد شه باز جاست جغد گفتا باز حيلت مى كند تا ز خان و مان شما را بركند < / شعر >