ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧ - اى ابا ذر ، آنچه را كه آنان مى خواهند و زندگى خود را بر سر آن مى بازند ، بر خود آنان بگذار و بگذر و شخصيت كمال جوى خود را هر چه سريعتر و جدىتر نجات بده
را مورد دخالت قرار مى دهند ، عثمان گفت : واى بر تو اى ابا ذر ، آيا بر پيامبر دروغ مى بندى ابو ذر به حضّار مجلس چنين گفت : آيا نمى دانيد من راست مى گويم گفتند نه ، سوگند بخدا نمى دانيم . عثمان گفت : على را بخوانيد بيايد ، هنگامى كه على عليه السلام آمد ، به ابو ذر گفت : حديثى را كه در بارهء فرزندان ابى العاص از پيامبر نقل كردى بازگو كن .
ابو ذر حديث را تكرار كرد . عثمان به على عليه السلام گفت : آيا اين حديث را از پيامبر شنيده اى آن حضرت فرمود : نشنيدهام ، ولى ابو ذر راست مى گويد ، عثمان گفت : چگونه فهميدى كه ابو ذر راست مى گويد على عليه السلام فرمود : زيرا من از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شنيدم فرمود : آسمان سايه نينداخته و زمين بر خود حمل نكرده راستگوتر از ابو ذر . همهء حضّار گفتند : اما اين كلام را همهء ما از رسول خدا شنيدهايم . ابو ذر گفت : [ شگفتا ] من به شما حديث مى گويم و مى گويم : من اين حديث را از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شنيدهام شما مرا متهم مى كنيد من هرگز گمان نمى كردم زنده بمانم و چنين تهمتى را از اصحاب محمد صلى اللَّه عليه و آله بشنوم ) آرى ، تاكنون رسم روزگار بر اين بوده است كه اگر انسانهاى بيدار و بيدارگر خود را به بالين خواب رفتگان مال و مقام دنيا رساندهاند كه با دستهاى نوازشگر خود ، آنان را براى بيدار كردن بنوازند ، آن نابخردان به گمان اين كه بيدار گران فرشته خو چشم طمع بر خواستههاى آنان دوخته يا با مغز و روانى مختل به ايجاد آشوب و فتنه در جامعه برخاستهاند وجود آنان را مضر بر زندگى خود تلقى نموده به رد و طرد آنان پرداختهاند آرى ، بناى روزگار بر اين بوده است كه هر وقت بيدارگران شبگرد قرون به سراغ آن خواب رفتگان ظلمتكدهء هوسبازيها و خودكامگيها رفتند تا آنان را براى مشاهدهء بامداد وجودشان بيدار كنند با پراندن دست و پاى خواب آلوده شان ، پاسخ ضد انسانى داده و به خواب مرگبار خود ادامه دادهاند . حال كه چنين است ، برو ، برو به راه خود اى بيدارگر