ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣١٠ - ٤ ظلم فكرى
از ديدگاه مجموع شئون حيات بشرى چه در قلمرو انفرادى و چه در زندگى اجتماعى نمى توان انواع اين ظلمها را با حدودى معين مرزبندى نموده و براى هر يك اثر و مختص معينى را مشخص نمود . اين مطلب داراى اهميت فوق العاده اى است كه پس از بيان ديگر انواع ظلم ، توضيح مختصرى در بارهء آن خواهيم داد .
٤ . ظلم فكرى اين نوع ظلم قابل تقسيم به اقسامى گوناگون است . از آن جمله : يك - كسى كه انديشهء خود را به طوفان هوى و هوس حيوانى و شيطانى خود مى سپارد . يعنى با اين كه توانايى انديشهء مفيد براى خود و جامعهء خود دارد ، بجهت لذتگرايى و تمايلات خودكامگى ، قضايا و واحدهايى را كه در جريان انديشه و استدلال و شناخت قرار مى دهد ، تنها براى اشباع هوى و هوسهاى خويشتن است . اين شخص هم ظلم به خويشتن مى كند و هم بجهت محروم ساختن ديگران از نتائج مثبت انديشهء خويش . و بديهى است هر اندازه انديشه اى كه در مسير فوق مستهلك و تلف مى شود ، قوىتر و تابناكتر باشد ، بهمان اندازه ، ظلمى كه بجهت استهلاك و تلف شدن انديشه در مسير مزبور ، به خود به جامعه وارد مى سازد قبيحتر و پليدتر خواهد بود .
دو - كسانى كه با ايجاد مغالطهها سفسطههاى بظاهر علمى و فلسفى و حكمى ، مردم را از انديشيدن صحيح جلوگيرى مى كنند . ظلمى كه از اين راه بر انسان و انسانيت وارد مى شود ، بقدرى وقيح است كه مى تواند با شديدترين ظلم جانى قابل مقايسه بوده باشد ، زيرا با توجه باين حقيقت كه انسان يا جامعهء بىفكر نه تنها از امتيازات زندگى محروم است ، بلكه همواره آلت دست اقوياء و نيرومندان بوده ، با يك نمايش زندگى طفيلى