ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤١ - رسالة في دفع الغمّ من الموت
امّا كسى كه نمى داند حقيقت مرگ چيست من براى او تبيين ميكنم كه مرگ چيزى جز اين نيست كه نفس آدمى در موقع مرگ آلات فعاليت خود را كه اعضاء او است و بدن ناميده مى شود ، رها مى كند ، چنانكه يك صنعتگر ابزار خود را رها مى كند ، زيرا نفس جوهريست غير جسمانى و از مقولهء عرض نيست و نفس قابل فساد و از بين رفتنى نمى باشد . و اين بيان نيازمند آشنايى با علوم پيشين است ( حكمت الهى بمعناى اعم ) و اين حقيقت در موضع خود تبيين و تشريح شده است . و هنگامى كه اين جوهر از بدن جدا شد با بقائى كه مختص ذاتى او است ، باقى مى ماند و از تيرگى طبيعت تصفيه مى شود و به سعادت كامل خود نائل مى گردد و راهى براى فنا و عدم او نيست ، زيرا جوهر از آن جهت كه جوهر است فانى نمى شود و ذات او باطل نمى گردد ، و جز اين نيست كه اعراض و خواص و روابط و اضافاتى كه ما بين نفس و اجسام با اضداد آنها وجود دارد باطل مى شود .
امّا جوهر داراى ضد نيست و هر چيزى فاسد شود از ناحيهء ضدش فاسد مى گردد .
و تو هنگامى كه در بارهء جوهر جسمانى تأمل نمودى كه پستتر است از آن جوهر شريف ( نفس ) خواهى ديد كه از آن جهت كه جوهر است متلاشى نمى گردد بلكه بعضى از آن بر بعضى ديگر تحول مى يابد و در نتيجه خواص و اعراضى از آن جوهر جسمانى باطل مى گردد . امّا خود ذات جوهر ، هيچ راهى بر نيستى و بطلان آن وجود ندارد . و امّا آن جوهر روحانى كه در ذات خود هيچ گونه تحول و تغيّرى را نمى پذيرد و بلكه فقط كمالات و تماميت صورت ( فعليت ) خود را مى پذيرد ، نيستى و متلاشى شدن چگونه در آن قابل تصور ميباشد و اما كسى كه از مرگ مى ترسد بدانجهت كه نمى داند نفس او رو به چه سرنوشتى مى رود ، يا اين كه گمان ميكند كه وقتى كه تركيب بدن او تجزيه و باطل شد ، ذات او نيز تجزيه و باطل مى گردد و بقاء نفس و چگونگى معاد را نمى داند ، چنين شخصى در