ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٢ - آيا همهء موجودات عالم هستى از حيات برخوردارند
جز اين كه هر جوهرى يك اندازه از حقيقت را بالقوه در بردارد و يك اندازه را بالفعل ، آن اندازه كه حقيقت در او بالفعل منعكس شده ادراك اوست و آن اندازه در هر فردى متفاوت است به تفاوتهاى نامحسوس كه پيش از اين اشاره كرديم و گفتيم : رشتهء جوهرها را بهم پيوسته و متصل مى دارد .
و نيز مى توان گفت هر جوهر فردى نظرگاهى است كه از آن نظرگاه جهان ديده مى شود جز اين كه وسعت منظرهها مختلف است و تنگ و فراخ دارد . اجتماع جوهرهاى فرد ، حقيقت ذواتى را مى سازند كه موجودات طبيعى نمايش ظاهرى آنها هستند و در واقع اعراض آن جواهرند . جوهرهايى كه جمادات مى سازند ادراكشان بسيار ضعيف است ، چنانكه گويى هيچ نيست ، گياهها ادراكشان بيشتر است و جانوران از گياه هم بيشتر ، و انسان از همه برتر و بنا بر اين كه طفره جايز نيست انتقال از جماد به گياه و از گياه به جانور و انسان تدريجى است ، گوئى بهم پيوستهاند ، و كل عالم وجود واحد است . موجوداتى كه آنها را جاندار مى نامند ، يعنى گياه و جانور و انسان در هر شخص آنها از ميان مجموع جوهرهايش يكى هست كه بر همه برترى دارد ، چنانكه گوئى بر آنها فرمانروا است و او همانست كه روح يا نفس او مى نامند و فردهاى ديگر فرمانبردار و تابع ارادهء او مى باشند . . . [١] و با در نظر گرفتن نظريهء پاستور در بارهء عدم امكان تولد ذاتى ( تولد حيات خود به خود
[١] سير حكمت در اروپا - فروغى ج ٢ ص از ٥٧ تا ٦٠ و تاريخ فلسفه شرق و غرب - هيئت نويسندگان زير نظر سر و پالى راداگريشنان ج ٢ از ص ٢١٣ و ٢١٤ و قصه الفلسفه الحديثة ج ١ ص ١٨٢ تا ١٨٦ - احمد امين و زكى نجيب محمود