ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦١ - ٢ - توجه به شخصيتى كه سلطه و نظارتش كار را اختيارى مى نمايد ، چيست
دست به فعاليت مى زند و راه منطقىتر را براى حيات آدمى انتخاب ميكند . در مقابل اين شخصيت ، يك عامل ديگر در درون وجود دارد كه اصطلاح خود طبيعى در بارهء آن بسيار مناسب است . معناى خود طبيعى همان عامل فعّال است كه خمير مايهء خود را از حيات طبيعى گرفته و فعاليتى جز در راه ادامه و تورم خود ، دارا نمى باشد . اين خود طبيعى نه تنها قانون و اصلى را نمى شناسد و نه تنها صلاح و فسادى را سراغ ندارد ، بلكه اصلا قضيه اى را نمى بيند و نمى سازد تا ميان خوب و بد و زشت و زيبا و صحيح و باطل را تفكيك نمايد . خود طبيعى تنها خود را مى خواهد و بس بهمين جهت است كه هر اقدام و گرايشى از انسان كه در جاذبهء خود طبيعى قرار بگيرد ، نمايش جبرى داشته و هيچ موقع راه دوم را جز همان مسيرى كه در وى قرار دارد ، نمى بيند .
در اين مورد مى توانيم از قرآن مجيد بيك روشنايى كامل برسيم كه فعاليت هر دو عامل ( شخصيت و خود طبيعى ) را در درون انسانها توضيح مى دهد : ( « وَنَفْسٍ وَما سَوَّاها ، فَأَلْهَمَها فُجُورَها ، وَتَقْواها ، قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها وَقَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها » ) و سوگند به نفس و آن حقيقى كه آنرا ساخته و دو پديدهء فسق و تقوا را براى آن روشن نموده است . قطعا هر كسى كه آن نفس را تزكيه و تصفيه نمود ، رستگار و هر كس كه آن را آلوده كرد ، شكست خورد ) اين كه در آيات فوق يك خود بيان نموده و دو فعّاليت براى آن اثبات فرموده است .
مانعى از فرض دو عامل نمى باشد ، چنانكه در آيهء ديگر مى فرمايد : ( « وَلا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ » ) و ( « يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً » ) و اگر از نظر ديگر نتوانستيم دو عامل مستقل در درون را بپذيريم ، مى توانيم بگوئيم : اگر چه در درون آدمى يك عامل مديريت وجود دارد ، ولى اين عامل دو گونه فعاليت انجام مى دهد ( مانند يكى بودن شخصيت در روانكاوى دوران معاصر كه مركب است از