ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٦ - اين دنيا براى انسان بينا پروازگاه است و براى نابينا فرودگاه
< شعر > كه اگر بيرون نهم زين شهر گام اى عجب ديگر نبينم اين مقام يا درى بودى درين شهر و خم تا نظاره كردمى اندر رحم يا چون چشم سوزنى را هم بدى كه ز بيرون آن رحم ديده شدى اين چنين هم غافل است از عالمى همچو جالينوس او نامحرمى او نداند كان رطوباتى كه هست آن مدد از عالم بيرونى است آن چنانكه چار عنصر در جهان صد مدد دارد ز شهر لا مكان آب و دانه در قفس گر يافته است آن ز باغ و عرصه اى در تافته است جانهاى انبياء بينند باغ زين قفس در وقت نقلان و فراغ پس ز جالينوس و عالم فارغند همچو ماه اندر فلكها بازغند ور ز جالينوس اين قول افريست پس جوابم بهر جالينوس نيست اين جواب آن كس آمد كاين بگفت كه نبودستش دلى با نور جفت مرغ جانش موش شد سوراخ جو چون شنيد از گربكان او عرّجوا زان سبب جانش وطن ديد و قرار اندرين سوراخ دنيا موشوار هم درين سوراخ بنائى گرفت در خور سوراخ دانائى گرفت پيشه هايى كه مر او را در مزيد اندرين سوراخ كار آيد گزيد ز ان كه دل بركند از بيرون شدن بسته شد راه رهيدن از بدن عنكبوت از طبع عنقاد داشتى از لعابى خيمه كى افراشتى < / شعر > ٢٢ ، ٢٧ - و اعلموا أنّه ليس من شيء إلَّا و يكاد صاحبه يشبع منه و يملَّه إلَّا الحياة ، فانّه لا يجد في الموت راحة و إنّما ذلك بمنزلة الحكمة الَّتى هى حياة للقلب الميّت و بصر للعين العمياء ، و سمع للأذن الصّمّاء ورىّ للظَّمأن ، و فيها الغنى كلَّه و السّلامة ( و بدانيد كه هيچ چيزى در