مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٨٤ - حدیثی در خصائص پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم
· الکُردوس: الفِقرَةُ من فِقَر الکاهِل؛ کلُّ عظمَین التقیا فی مفصل، جمع کَرادیس.
· تجرّد: أی: تعرّی،یعنی خالی شد؛ و شاید در حدیث به معنی خلوّ از کدورات و کثافات باشد؛ کما آنکه عطف این کلمه به کلمه «أنوَر»مؤیّد این معنی است.
· اللَّبَّة: موضع القلادة من الصدر.
· الأشعَر: الکثیر الشَعر الطویلة.
· شَثْن و شَثْل: به معنی غلیظ و درشت و پرگوشت.
· الطَرَف، جمع أطراف: بمعنی أطراف البدن؛ و معنی سائلُ الأطرافاینکه: اطراف بدن حضرت افتاده بود.
· خَمْصان: ضامر البطن؛ أخْمَص القَدَم: ما لا یصیب الأرضَ مِن باطنها. و ربّما یراد بها القَدَمُ کلّها؛ أخمَصُ البَدَن: وسطُه.
· المَسیح: حسن الوجه.
· زال: تحرّک.
· قَلَع ـَ قَلعًا: انتزعه مِن أصله.
· صَبَبٌ: سرازیری.
· ساقَ ـُالماشیةَ: حَثَّها علی السّیر مِن خلف (عکس قادَها).
· دَمُثَ ـُ دَماثَةً: سَهُلَ خُلقُه، فهو دَمِثٌ.
· الجافی: الغلیظ؛ جافی الخُلُق: غلیظ العِشرَة.
· المَهین: الحقیر الضعیف ـ القلیل الرأی و التمییز.
· الذَّواق: طَعْم؛ یقال «ذواقه طیّبٌ» أی: حسن.
· تَحَدَّث: تکلّم.
· احتَرَسَ [منه]: تحفّظ و تَوقَّی.