مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٤٥٥ - اشعاری از جناب خواجه حافظ شیرازی در مدح حضرت ولیّ عصر علیهالسّلام
میباشد، نکات و اشارات و استعارات لطیفهای به کار برده شده است در صراحت بر آنکه وی به حضور اقدس آن حضرت در عالم ظاهر و جهان طبیعت برای اوّلین بار تشرّف حاصل نموده؛ و اینک در پی آن ملاقات، این غزل را در معرفت او و شرائط آن سروده است:
|
یا رب این نو گل خندان که سپردی به منش |
||||||
|
میسپارم به تو از چشم حسود چمنش |
||||||
|
گرچه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور |
||||||
|
دور باد آفت دور فلک از جان و تنش |
||||||
|
گر به سر منزل سَلمی رسی ای باد صبا |
||||||
|
چشم دارم که سلامی برسانی ز منش |
||||||
|
به ادب نافه گشایی کن از آن زلف سیاه |
||||||
|
جای دلهای عزیزست بهم بر مزنش |
||||||
|
گو دلم حقّ وفا با خط و خالت دارد |
||||||
|
محترم دار در آن طرّۀ عنبر شکنش |
||||||
|
در مقامی که به یاد لب او مِیْ نوشند |
||||||
|
سِفله آن مست که باشد خبر از خویشتنش |
||||||
|
عِرض و مال از در میخانه نشاید اندوخت |
||||||
|
هر که این آب خورد رخت به دریا فکنش |
||||||
|
هر که ترسد ز ملال انده عشقش نه حلال |
||||||
|
سرِ ما و قدمش یا لب ما و دهنش |
||||||
|
شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است |
||||||
|
آفرین بر نَفَس دلکش و لطف سخنش |
||||||