مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٤٤٧ - خلاص١٧٢٨ گفتار آقای حلبی دامت إفاداته، راجع به امام زمان ارواحنا فداه
آری، آن حضرت از بندگانی است که به بندگی و عبودیّت لباس عزّتی پوشیده که بالای آن عزّت و مقامی نیست. هرکه بامش بیش برفش بیشتر.
یأتی بِمِثالٍ جَدیدٍ علی العَرَبِ شَدِیدٌ.
|
شرح این هجران و این سوز جگر |
این زمان بگذار تا وقت دگر |
(قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ).[١]
|
خوشا آن زمانی که ساقی تو باشی |
دهی دم به دم بادههای نهانی |
|
|
خوشا آن زمانی که هر ذرّه از ما |
به رقص اندر آید که ربّی سقانی |
|
|
ز سر گیرد این دل عروج منازل |
ز نو گیرد این تن مزاج جوانی |
در سنۀ بیست و یک خورشیدی که به کربلا در خدمت حضرت آیة الله حاج سید أبوالحسن اصفهانی ـ أعلی الله تعالی مقامه ـ رسیدم، در نجف اشرف ایشان به اندازهای به من محبّت و احترام نمودند که حدّ ندارد. و در یک شب که خدمتشان بودم و سه ساعت در مجلس خصوصی بتمام معنی الکلمه سخن میگفتیم و من اعتراضاتی گستاخانه داشتم و میگفتم: چرا چنین و چنان نمیکنید؟! و الآن وظیفۀ شما است که پنجاه میلیون تومان در سامرّه خرج کنید و شیعیان شهر بَلَد را به آنجا ببرید تا خانه تهیّه نموده و کسب کنند و شهر ائمّه طاهرین سلام الله علیهم اجمعین و شهر امام زمان را پاسداری کنند.
پس از آن که خوب سخنان مرا گوش داد، برخاست و از دولابچهای که در بالا سر او بود مقدار بسیاری پاکتهای مختلف بیرون آورده و همه را جستجو نمود، تا رسید به یک پاکت، آن را بوسید و به من داد و فرمود: بخوان! من پاکت را باز نموده کاغذی در آن بود که در بالای آن نوشته بود:
[١]ـ سوره الرّعد (١٣) ذیل آیه ٤٣.