مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٨٧ - احوال علیّ بن أبیحمزه بطائنی
این روایت را مرحوم انصاری تا «أشهَدُ أنّک إمامی» روایت نموده،[١] و ما تَتمۀ آن را از کافی، جلد اوّل (اصول)، کتاب الحجّة، باب الإشارة و النّصّ علی أبیجعفرٍ الثّانی علیهالسّلام، صفحۀ ٣٢٢ و ٣٢٣ آوردیم.
پس در این صورت آیا امامی که برای معرّفی فرزند خود به اعمامش ـکه نزدیکترین افراد به او هستندـ مجبور به گریه میشود و دلش میشکند، و به قول قیافهشناسان ـ که خود بدان راضی نیست، و این عمل را رسول خدا [صلّی الله علیه و آله و سلّم] منع فرموده است ـ تن در میدهد، آیا غریب نیست؟!
و در کافی این روایت را از علیبن ابراهیم، از پدرش و علیّبن محمّد القاسانی جمیعاً، از زکریابن یحیی الصیرفی روایت میکند.
یکی [دیگر] از جهات غربت امام رضا علیهالسّلام آن است که مطالبی بس نفیس و عالی در باب معرفت و توحید ذات مقدّس تعالی بیان فرموده است، که در عیون اخبار الرّضا و سایر کتب مسطور است، و روی این روایات باید بحثها و دقّت شود و در حوزههای علمیّه، مدارسی برای تحلیل و تجزیه و تفهیم این معانی به وجود آید؛ ولی مع الأسف هیچ بحثی نشده و حقایق این معانی در بوتۀ خفاء
[١]* اى واى بر این مردم! لعنت خداوند بر اُعَیْبَس و ذرّیّه او باد! اوست صاحب فتنه که آنها را در سالهایى و ماههایى و روزهایى مىکُشد و ایشان را به خاک مذلّت مىنشاند و از کاسه تلخ زهرآلود به آنان مىآشاماند.
و آن پسر، فرارى و سرگردان در بیابانهاست، و هنوز خونخواهى پدرش و جدّش را نکرده است. صاحب غیبت است به طوریکه دربارهاش میگویند: او مرده است و یا هلاک شده است، و یا در کدام وادى و درّه و بیابان رفته و ناپدید گردیده است؟“ اى عمو جان! مگر این پسر ممکن است وجود داشته باشد مگر از ذرّیّه من؟!
من گفتم: راست میگویى؛ من به فدایت!»
[٦٩٨]ـ المکاسب، ج ٢، ص ٩.