مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٧٨ - در مدح حضرت علیّ اکبر علیه السّلام
[١]
[١]* ٢. خسوف او پیش از موقع خسوفش به سوى آن شتاب کرد، و قبل از هنگام بَدْر شدن بر روى او پرده کشید.
٣. آرى، حالت ستارگان آن است که در جاى بلند و مرتفع خود، کوچک دیده مىشوند با وجود آنکه کوچک نمىباشند.
٤. من براى او گریه مىکنم، و از گریه گذشته، از روى عذر خواهى نسبت به ساحت او مىگویم: تو راحت شدى و از تنگنا برون گشتى، در وقتى که پستترین و لئیمترین خانهها را ترک کردى (و به سوى آخرت شتافتى!)
٥. بنابراین چون زبان به سخن بگشایم، تو اوّلین گفتار من مىباشى که بر زبان مىرانم، و اگر لب فرو بندم و ساکت گردم تو در نواى درون من و آهنگ ناى من وجود دارى!“
این قصیده از علىّ بن محمّد بن الحسن بن عبدالعزیز کاتب تِهامى است، که بعد از تِهامه سکونتش را در شام و جبل عامِل قرار داده است. او از امامیّه مىباشد، و ما ترجمۀ احوال او را از کتاب تأسیس الشّیعة لعلوم الإسلام، تدوین آیة الله سیّد حسن صدر، ص ٢١٥ و ص ٢١٦ در اینجا ذکر مىکنیم، وى گوید:
شیخ حُرّ در أمل الآمِل فى علماء جَبَل عامِل گفته است: ”او مردى است فاضل، عالم، شاعر، أدیب مُنْشِى، بلیغ. دیوان شعر زیبایى دارد.“
أبوالحسن باخرزى در دمیة القصر چون سخن از او به میان آورده است گوید: ”او کسى است که بر سر تِهامَه به واسطۀ انتسابش بدو تاج نهاد، و آستین صناعت و بلاغت را زیبا و آراسته و ارجمند گردانید. او مقام و منزل خود را پیوسته در شام قرار داد تا از همسایگى و همجوارى بیت تِهامى خود، که همگى از أجلاّء گرام بودهاند به جوار خداى ذى الجلال و الإکرام انتقال یافت. وى داراى ذوق شعرى است که از دین فاسق باریکتر و از اشک چشمان عاشق رقیقتر است. وى در معالى امور همّتى عالى داشت تا نفسش به او خلافت جمهور را تسویل نمود و قصد مصر را نمود و بر اموال آنجا استیلا پیدا کرد و بر زمام عُمّال آنجا تسلّط پیدا کرد. پس از این بعضى از اصحابش با او غدر کردند و همین سبب ظفر بر او شد و در زندان نهاده شد تا مرگش فرا رسید.“
مرحوم صَدر گوید:
او مدیحههاى نیکویى دربارۀ اهل بیت دارد که دلالت بر حسن عقیدتش مىکند. ابن خَلَّکان او را ذکر کرده و بر او درود و ثنا فرستاده است، و مقدارى از شعر او *